دلایل اندوهگین بودن ایرانی‌ها/ چرا جامعه ایرانی یک جامعه مرده است؟!

جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۱۶ | کد مطلب: ۳۸۰۱۰
دلایل اندوهگین بودن ایرانی‌ها/ چرا جامعه ایرانی یک جامعه مرده است؟!
یک جامعه شناس در خصوص ارتباط میان اندوه و شورش‌های اجتماعی گفت :جامعه‌ای که شاد نیست، جامعه‌ای که تمام گروه‌های اجتماعی در آن به گونه‌ای ناراضی‌اند، برای دولت‌ها و ساختار سیاسی، جامعه‌ای ترسناک و در معرض بروز شورش‌ها و جنبش‌های اجتماعی است. انباشت اندوه و ناکامی به بروز اعتراض اجتماعی می‌انجامد، مردمی که حس می‌کنند چیزی برای از دست دادن ندارند، طبیعتا دست به اعتراض می‌زنند.
اسکان نيوز: ایران در جدول رده شادترین کشورهای جهان در سال 2020 جایگاه 118 را به خود اختصاص داده و جایگاهش از این حیث، تنها از کشورهای جنگ زده ای چون افغانستان، کشورهای فقیر و آفریقایی چون زیمباوه، کنیا، و کشورهایی چون میانمار و موازمیک و یمن و کشورهایی از این دست بهتر است.

پیشتر نیز در آبان 1395 معاونت تحقیقات وزارت بهداشت و رئیس انجمن مددکاری کشور اعلام کرد ایران پس از عراق در ردیف دومین کشور غمگین جهان قرار دارد. رشد فزاینده آسیب‌های اجتماعی از جمله خودکشی، خشونت اجتماعی، اعتیاد، بزه، طلاق و ... نیز مصداق و تاییدی برای فقدان نشاط اجتماعی در ایران است. امان‌الله قرایی‌مقدم، جامعه شناس نگاهی دارد به دلایل اندوهناک بودن جامعه ایران و پیامدهای اجتماعی فقدان نشاط در میان گروه های اجتماعی. 

قرایی مقدم در خصوص نقش سنن تاریخی- فرهنگی در بروز نشاط اجتماعی گفت:«جامعه ایران در دوران باستان بسیار جامعه ای شاد بوده و در آیین‌ها و سنن فرهنگی ایران باستان، جشن و شادی جایگاه ویژه‌ای داشته به طوری که در طول ماه حداقل یک یا چند بار جشن و سرور برگزار می‌شده، بعد از این دوران، با بروز تحولات دینی و تغییرات آیینی، به ویژه خوانش‌های سلیقه‌ای و متعصبانه از دین، برگزاری جشن‌ها فراموش و آیین‌هایی که رویکرد سوگوارنه داشتند باب شد. مکاتب و سمبل‌های فرهنگی و آن‌چه به این واسطه به عنوان خوراک توسط رسانه‌ها به مردم نشان داده می‌شود نیز در بروز یا عدم بروز شادی موثر است، به عنوان مثال، کشور ایران 8 سال درگیر جنگ بوده و از آن زمان تا الان، ارزش‌های آن دوران با درون مایه‌ای تراژیک و البته مقدس توسط صدا و سیما و سایر متولیان عرصه فرهنگ به اشکال مختلف نمایش داده می شود. سایر محتوای تولید شده هم دست کمی از محتوای جنگی ندارد یعنی تماما نمایش اندوه، گریه، خشونت و تنش میان گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی است.» 
 

هند فقیر است اما غمگین نیست


قرایی مقدم در ادامه به مساله تاثیر شرایط سیاسی و اقتصادی در بروز افسردگی اجتماعی اشاره کرد و گفت:« مشاهده فساد گسترده، رانت، بی عدالتی، شکاف اجتماعی و فقدان امید نسبت به اصلاح ساختارها سبب شده که مردم مدام احساس ناکامی و سرخوردگی داشته باشند در کنار این مساله یعنی فقر و ناامیدی، سلطه ایدئولوژی بر تمام ارکان زندگی اجتماعی و فردی مردم را به ستوه آورده و امکان بروز کوچکترین شادی ها را گرفته در حالی که در کشوری مانند هند، بخش اعظم مردم  فقیر و گرسنه اند اما افسرده و غمگینی نیستند زیرا آیین های زیادی دارند که مشحون از رقص و آواز است و بین همه مرد فارغ از فقیر و غنی انجام می شود، یعنی اگر مشکلات معیشتی وجود دارد، حق رقص و آواز از مردم گرفته نشده، در خصوص جامعه ما اما چه نهاد یا سازمانی دغدغه شاد کردن مردم را دارد؟ کدام موسقی شاد یا سریال و برنامه شاد از صداو سیما پخش می شود؟ اساسا شرایط به گونه ایست که هیچ ابزار و فضایی برای شادی و تفریح مردم وجود ندارد. 


مساله مهاجرت به خاطر اندکی شادی


قرایی مقدم در ارتباط با نشاط اجتماعی به مساله مهاجرت نیز اشاره کرد:«یکی از مهم ترین دلایل مهاجرت جوانان به کشورهایی دیگر حتی کشورهای دم دستی مثل ترکیه، همین حسرت و آرزوی تنها کمی شادی، موسیقی و رقص است؛ این نیاز به اندازه ای جدی است که فرد  به خاطر آن وطن و خاکش را ترک می کند یعنی سرمایه مملکت را می برند در ترکیه ملک می خرند تنها برای اینکه آواز گوش بدهند و برقصند» 
 

جامعه ایران جامعه‌ای مرده است


قرایی مقدم در ادامه به این مساله که شرایط جامعه ایران به گونه ایست که اساسا ظرفیتی برای شادی ندارد اشاره کرد و گفت:« وقتی شما جامعه ای دارید با بیش از 4 میلیون جوان بیکار که عمر خود را از دست رفته می بینند و آینده ای برای خود متصور نیستند، جوانانی که جوانی و انرژی شان را صرف درس و دانشگاه آن هم در مقطع تحصیلات تکمیلی کرده اند اما از بیکاری مجبورند برای جاروکشی با هم رقابت کنند و یا با هزار بدبختی و قسط و قرض ماشینی بخرند برای کار در اسنپ، زمانی که جامعه شما شاهد رشد 25 درصدی طلاق و کاهش چشمگیر ازدواج و وجود میلیون ها دختری است که به تجرد قطعی رسیده اند، زمانی که زنان خود سرپرست و سرپرست خانواری که هیچ تدبیری برای ادامه زندگی شان اندیشه نشده و به حال خود رها شده اند رو به ازدیاد است، وقتی هر روز بر تعداد افرادی که به زیر خط فقر رسیده اند اضافه می شود، چطور می توان انتظار شادی و نشاط داشت؟ شکم گرسنه یا فرد معتادی که تمام روزش در فکر تامین مواد است، مگر دغدغه ای برای شاد بودن دارد؟ این از طبقه پایین که تکلیفش معلوم است، وضعیت شادی در میان حتی طبقه متوسط رو به بالا و طبقه بالا نیز تعریف چندانی ندارد یعنی گروه هایی که به این طبقه تعلق دارند نیز تجربه مشترکی در یاس و ناامیدی و سرخوردگی با طبقه پایین دارند، هرچند این طبقه با بحران معیشت مواجه نیست اما وجود ناکارامدی ساختاری در ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به ویژه محرومیت از آنچه حقوق شهروندی نامیده می شود، سبب شده که این طبقه نیز احساس شادی و خوشبختی را تجربه نکند زیرا خوشبختی و احساس شادی امری که است که در پیوند با شادی و خوشبختی دیگران قرار دارد، وقتی دیگری گرسنه و در تنگناست، وقتی فلاکت در تمام ساحت ها مشهود است، حتی فرد متمول هم احساس خوشبختی ندارد.» 
 

مردم غمگین مردم خطرناکی هستند


نفت ما نوشت، قرایی مقدم در خصوص ارتباط میان اندوه و شورش های اجتماعی گفت:«جامعه ای که شاد نیست، جامعه ای که تمام گروه های اجتماعی در آن به گونه ای ناراضی اند، برای دولت ها و ساختار سیاسی، جامعه ای ترسناک و در معرض بروز شورش ها و جنبش های اجتماعی است. انباشت اندوه و ناکامی به بروز اعتراض اجتماعی می انجامد، مردمی که حس می کنند چیزی برای از دست دادن ندارند، طبیعتا دست به اعتراض می زنند. اعتراضات و جنبش های اخیر اجتماعی در دهه 90 محصول همین ناکامی هاست. راه نجات حاکمیت و مردم، ترزیق شادی و نشاط و شادی به جامعه از طریق اصلاح ساختاری و رفاه اجتماعی است. راه‌حل در بازگرداندن کرامت انسانی و حق طبیعی زیستن به افراد است. راه نجات پس از اصلاح ساختاری، ایجاد فضایی برای تفریح و نشاط مردم در عرصه عمومی و دادن آزادی به مردم است.»