«جنگ ریگان» با «ویروس کمونیسم»

حنیف‌رضا گلزار
يکشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۲۰ | کد مطلب: ۳۴۹۰۹
«جنگ ریگان» با «ویروس کمونیسم»
یادآوری؛ این یادداشت بیان دیدگاه تخصصی درباره خاستگاه کویید ۱۹- که اظهار نظر درباره آن برعهده اپیدمیولوژیست ها می باشد- نیست و هدف از نگارش آن تنها به اشتراک گذاشتن برگی از «تاریخ جهان» در روزهای جولان کویید ۱۹ است و هرگونه برداشت از آن برعهده خواننده یادداشت خواهد بود.

سال گذشته در چنین روزهایی بود که «ویروس چینی» از خط پایان جهانگیری خود گذشت و  همه دنیا بجز چند کشور، درگیر این ویروس مرگبار شدند.

دیدگاه های گوناگونی از سوی مردم درگیر با این بلای جهانگیر در رسانه ها دست به دست می شد، از جمله آنکه «این ویروس ساخته و پرداخته حکومت چین کمونیست برای آسیب به زیر بناهای اقتصاد جهانی و تغییر معادلات قدرت در سطح بین الملل و ازجمله تاثیر بر انتخابات پیش روی امریکا است».

 تلفات گسترده در آمریکا به عنوان رقیب امروز اقتصاد چین و در ادامه آن تلفات بسیار شدید در کشورهایی همچون هند و برزیل به عنوان داعیه داران اقتصاد و تجارت آینده جهان(بخوانید رقبای اقتصادی فردای چین)، تقویت کننده این فرضیه و اشاره به برنامه چینی ها برای انتقام شکست «جنگ های تریاک» هم از جمله تحلیل ها در این باره بود.

گروهی این دیدگاه را «توهم/تئوری توطئه» می خواندند و با استناد به دلایل علمی، تولید ویروس با چنین اهدافی را در آزمایشگاه محال و نشدنی می نمایاندند و گروهی دیگر با استناد به برش های انیمیشن «سیمپسون ها»، بر دست های پشت پرده و برنامه ریزی قدرت های پنهان برای آینده جهان پا می فشردند.

 اما آیا تلاش برای تولید ویروس های مرگبار در آزمایشگاه های تحت کنترل ابرقدرت ها و شیوع آن در سطح جهان با هدف مهار کشورهای رقیب و به سلطه درآوردن کشورهای ضعیف امکان پذیر و دارای سابقه عملی و تجربی است؟

همانطور که در آغاز این یادداشت به آن پرداختم، این پرسش، پاسخ متخصصین حوزه خود را می طلبد اما گاهی «تاریخ» مسیر پاسخ به برخی پرسش ها و درک آن را ساده تر می کند، چراکه «تاریخ» همیشه در حال تکرار است. یکبار در قالب تراژدی و غم و باردیگر در قالب طنزی خنده دار....

چند روز پیش که خانه نشینی اجباری درپی جولان همین ویروس، فرصت بازخوانی شماری از کتاب های گذشته را فراهم کرده بود، برگی از تاریخ «جنگ سرد» را در کتابی با عنوان «جنگ ریگان»، که به داستان چهل سال مبارزه و پیروزی نهایی وی بر کمونیسم می پردازد، بازخوانی کردم.

بد ندانستم با توجه به نامشخص ماندن پرونده خاستگاه این ویروس، مطلب تاریخی بازخوانی شده را با علاقمندان به اشتراک بگذارم. البته انتشار خبر ابتلای تنها ۶ نفره مردم چین به کرونا ویروس در شبانه روز گذشته هم خود انگیزه ای مضاعف برای این یادداشت آفرید.

یادآوری این نکته ضروریست که این کتاب که در سال ۱۳۸۴ توسط «علیرضا عیاری» ترجمه و از سوی «موسسه انتشارات اطلاعات» در ایران منتشر شده، در سال ۲۰۰۲ میلادی و تقریبا ۲۰ سال پیش از جهانگیری کویید ۱۹ توسط «پیتر شوایتزر» نوشته شده بود.

در صفحه ۱۱۵ این کتاب آمده که؛
نزدیک شهر دوردست «نووسیبریسک» سیبری، نهفته در دل جنگل انبوه طبیعی، ساختمانی بی نظیر برای تحقیقات سری و ساخت و تولید سلاح های جدید کم نظیر احداث شد. مکان مذکور یکی از حلقه های زنجیره ای از پنجاه و دو مکان تحقیقاتی کنترل شده توسط وزارت دفاع بود. با استخدام پنجاه هزار نیروی جدید، کار انتقال و ساخت انواع سلاح جهت هدایت میکروب ها نسبت به اهداف تعیین شده پیگیری شد. یکی از بهترین مغزهایی که در ساختمان «وکتور» در سیبری غربی کار می کرد، دکتر «نیکولایوستینف» بود. دانشمند جوانی که برای پرورش ویروس «ماربرگ» تعیین گردید. ویروسی که به ویروس هراس انگیز «ابولا» منسوب بود.

 یک روز «یوستینف» خوکچه هندی را نگه داشته بود و در همان حال همکار او سعی داشت این ویروس را به حیوان تزریق کند که با حرکت حیوان، سر سوزن تصادفا در انگشت «یوستینف» فرو رفت. این دانشمند جوان با مرگ قطعی روبرو شد اما کار ادامه یافت.

در مدت دوهفته، همکارانش از پشت شیشه اتاقی که وی در آن بستری شده بود، او را تماشا می کردند که بدنش به آرامی تجزیه می شد.

 «یوستینف» ظرف آن دو هفته یادداشت هایی از خود به جای گذاشت که در آن به طور مفصل به حقایق مربوط به مرگ قریب الوقوع خود اشاره می داشت. یکی از دوستان او طی اظهاراتی گفته بود که در همه بدن او خون به چشم می خورد. در بینی،  چشم، دهان، گوش و ... همسر «یوستینف» نیز از پشت شیشه شاهد تجزیه تدریجی شوهر خود بود.

بلافاصله پس از مرگ وی به گروهی از سوی دولت مسکو ماموریت داده شد تا ضمن کشیدن خون او با سرنگ و برداشتن طحال و روده ها، مایعات بدنش فشرده شده تا به منظور اهداف تحقیقاتی و ساختن انواع سلاح مورد بهره برداری قرار گیرد!

همانطور که پیش بینی شده بود و البته به دستور کرملین، با مرگ «یوستینف»، تولید و به کارگیری ویروس های تولید شده در آزمایشگاه ها «نووسیبریسک» متوقف نشد.

 در سال ۱۹۷۶، نخستین انسان مبتلا به ویروس کرمی شکل ابولا که راهبه ای بلژیکی بود، در کشور زئیر که امروزه جمهوری دموکراتیک کنگو نامیده می شود شناسایی شد. عجیب آنکه «ابولا» نام رودخانه ای در همین کشور بود. آیا پژوهشگران «نووسیبریسک» آنگونه که آمریکایی ها افشا کرده بودند، نام این ویروس را بر اساس برنامه ریزی نخستین مکان اشاعه آن انتخاب کرده بودند؟ نکته جالب توجه دیگر بویژه برای دنیای گرفتار کویید ۱۹ آنکه بعدها پژوهشگران، «خفاش» را منشا ویروس کشنده «ابولا» معرفی کرده بودند!

رسانه های آفریقایی اما آدرس متفاوتی از سازندگان این سلاح کشتارجمعی به افکار عمومی مخابره می کردند. بسیاری از این رسانه ها معتقد بودند که ایالات متحده با همکاری آفریقای جنوبی دوران آپارتاید در سال ۱۹۷۵ و در عملیاتی سری با نام رمز «تفاهم نامه ۲۰۰» برای نخستین بار ویروس کشنده ابولا را با هدف کنترل جمعیت روی سیاهان زئیر آزمایش کرده بود.

اینکه کدام یک از سردمداران بلوک شرق یا غرب سازنده و بکارگیرنده سلاح های بیولوژیک بوده یا هستند برای انسان ها و البته «انسانیت» اهمیتی ندارد.

آنچه مهم است اینکه اگر تولید چنین سلاح های غیرمتعارفی از سوی انسان داعیه دار «خرد» علیه «گونه خودی» و بکارگیری آن از سوی حکومت های داعیه دار «حقوق بشر، دموکراسی و آزادی بیان» علیه «جوامع بشری» واقعیت داشته باشد، آیا چنین واژگانی که امروز «فخر» و «ماهیت» و «برتری» گونه ما را نمایندگی می کنند، همچون گذشته ارزش و جایگاه خود را خواهند داشت؟

آیا اگر تولید و بکارگیری چنین سلاح های مرگباری که بی تردید می توان از آن به عنوان نمادهای توحش و مصادیق بربریت نام برد واقعیت داشته باشد، آنگاه «نگرانی» ابرقدرت ها از افزایش تولید گازهای گلخانه ای و افزایش دمای کره زمین باورپذیر خواهد بود؟

در دنیایی که انسان ها در آن چنین بی رحمانه مدیریت می شوند، آیا ابراز نگرانی های سازمان های بین المللی از نقض حقوق بشر در کره شمالی یا سودان جنوبی و ... بیش از طنزی مضحک درخور نگرستین و اهمیت خواهد بود؟ و اینکه آیا برای مثال در چنین جهانی سرمایه گذاری های کشورهای اروپایی برای نجات آخرین جمعیت کرگدن سفید آفریقایی خنده دار نخواهد بود؟ یا اینکه نگرانی دانشمندان درباره افزایش حجم پلاستیک در اقیانوس ها موضوعی با اهمیت دسته چندم نخواهد بود؟

همانطور که اشاره شد، مخاطب می تواند از این سند تاریخی اشاره شده برداشت های متفاوتی داشته باشد، آن را رد کند یا بپذیرد، اما چه خوشمان بیاید چه نیاید، گویا پژوهش و برنامه ریزی روی تولید و اشاعه سلاح های میکروبی در عالم واقع دارای سابقه تاریخی است و آنچه از ساختمان «وکتور» به بیرون درز کرد، تنها یکی از این موارد «جنایت علیه بشریت» بود.

 سند ارایه شده در کتاب «جنگ ریگان»، برنامه های اتحاد جماهیر شوروی در جایگاه رهبری بلوک شرق برای تولید و در صورت امکان بکارگیری سلاح های بیولوژیک را در سطح یکی دو پاراگراف و بسیار کوتاه و گذرا افشا کرد. در جهان امروز شاید به کارگیری تسلیحات هسته ای و شیمیایی از چنان بازدارنده هایی برخوردار باشد که شرورترین حکومت های سازنده و دارنده چنین سلاح هایی را از کاربرد آن برحذردارد، اما در خصوص سلاح های کشتارجمعی بیولوژیک، گویا چنین نیست و در این میان «انسان» است که کوشا و پویا، همچنان از ارزش های پوچ و مفاهیم تهی ساخته و پرداخته «فلاسفه» و «جامعه شناسان» و در راس همه آنها «اهالی سیاست» برای تمجید از گونه ویرانگر خود، پرده بر می دارد.