در باب فروش عکس

شنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۳:۵۰ | کد مطلب: ۳۴۸۸۷
در باب فروش عکس
شما غیر از عکس‌های پرسنلی و عکس مناسبت‌های خانوادگی و یادگاری، چند تابلوی عکس در خانه و روی دیوار دارید؟ در چه سایز و ابعادی؟ کدامشان اثری اصل و امضاءدار است؟ منظورم از «تابلوی اصل» تابلویی است که کپی غیرقانونی، دانلود اینترنتی، چاپ تیراژ بالا و... نبوده و با ضوابط خرید و فروش آثار هنری و رعایت تعداد نسخه و سایر حقوق مادی و معنوی عکاس، از جایی مثل نگارخانه‌ها و سایت‌های فروش آثار هنری و... خریداری کرده باشید. آیا اعتقاد دارید که تابلوی عکسی که به دیوار خانه می‌زنید باید با این تعریف؛ اصل باشد؟ فکر می‌کنید اگر چنین تابلویی داشته باشید، می توانید آن را در موقع لزوم، به راحتی و با قیمتی عادلانه بفروشید؟ برای چنین تابلوهایی به کدام ژانرهای عکاسی و موضوعات علاقه دارید؟ فارغ از شعارهای جهانی، عکس ـ به عنوان اثر هنری و به عنوان کالای هنری ـ ذاتاً چه نسبتی با مفهوم اصالت دارد؟ آیا برای دیدن عکس هم باید مثل دیدن فیلم و شنیدن موسیقی هزینه‌ای پرداخت؟
اسکان نيوز: سعید فلاح‌فر،  دکترا پژوهش هنر در یادداشت اختصاصی که در اختیار اسکان نيوز قرار داده، نوشت: به گالری‌ها و نمایشگاه‌های عکس یا این روزها به بعضی صفحات مجازی که سری بزنید، قبل از حظ بردن از عکس‌ها، اول از فهرست قیمت‌ها متعجب خواهید شد. عکاسان جوانی که به خیال قیمت‌های بالا، غوره نشده مویز می‌شوند یا قدیمی‌ترهایی که امید دارند کسری اقتصادی زندگی را با یک فروش پر سروصدا جور کنند. مگر به عنوان یک هنرمند عکاس نباید از رفاه متناسبی برخوردار باشند؟ مگر کارشان چه کم از عکس‌های فلانی و بهمانی دارد؟ عکاسانی که جسته و گریخته چیزی از رونق بازار آثار هنری به گوششان خورده، اما با عمق بیشتر مساله آشنا نیستند. خودشان را با کسانی مقایسه می‌کنند که اطلاعی از شیوه کار، مسیر رشد اقتصادی و هنری و خصوصا ارتباطات و معادلات هذلولی روابطشان ندارند. گاهی حتی نمی‌توانند معیارهای ارزش گذاری های هنری و اقتصادی را تفکیک کنند. البته چند نقل قول و داستان از موفقیت‌های افسانه‌ای شنیده‌اند. مثال روشن این که؛ مسی فوتبالیست ثروتمندی است اما همه کسانی که پایشان به توپ خورده، ثروتمند نمی شوند. «بیل گیتس» دانشگاه هاروارد را رها کرد و تبدیل به بزرگترین و مشهورترین کارآفرین حوزه فناوری شد اما بیش از نود و نه درصد کسانی که ترک تحصیل کرده‌اند، دستشان به سایه چنین موفقیتی هم نرسیده است. «قانون جهان» آن چیزی نیست که استثنائات نشان می‌دهند.

گردش مالی در حوزه عکاسی چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با سایر رشته های هنری دارد؟ چقدر امکان دارد هم قواره نقاشی در بازار هنرهای تجسمی حاضر شود؟ چقدر می‌تواند از بازار سفارش های گرافیک و... تبعیت کند؟ چه تعداد مصرف‌کننده‌هایی مثل آن‌چه در خوشنویسی و نگارگری و مجسمه‌سازی و تذهیب و... هست، در عکاسی هم به کار می‌آید؟ بازار رقابت، قدمت و تاریخچه، جذابیت و سواد بصری عمومی برای عکاسی با کدام رشته‌ها قابل مقایسه است؟ معیارهای قیمت‌گذاری عکس نزدیک به کدام آثار تجسمی و هنری یا امور تولیدی و خدماتی است؟ فرهنگسازی در این مسائل چقدر زمان می‌برد؟

قبول دارم؛ هستند کسانی که به عکاسی علاقه دارند و برای خرید این عکس‌ها حسابی پول خرج می‌کنند. اما این عده به چه عکس‌هایی علاقه نشان می‌دهند؟ آیا این خرید خود را نوعی پس‌انداز خانوادگی تلقی می‌کنند؟ آیا سلیقه این افراد با منتقدان هنری یا آژانس‌های عکاسی منطبق است؟ آیا می‌شود این گروه را در کنار سرمایه گذاران و کلکسیونرهای هنری قرار داد؟ آیا هزینه کرد این علاقه‌مندان نامحدود و دائمی است؟ آیا می‌توان به شیوه‌های روانی ـ مانند آن‌چه در بدو ورود ساختارهای هرمی تجارت به وجود آورده بودند ـ هیجانات این مشتری‌ها را برای مدتی طولانی و در سطحی مطلوب نگه داشت؟ کمی منصفانه خودمان را جای مخاطب بگذاریم. آیا خود عکاس‌ها حاضرند برای آثار مشابهی، چنین قیمت‌هایی را پرداخت کنند؟

البته می‌شود در مواردی، مخاطبان معدودی را برای خرید اثر عکاسی راضی کرد. اما سخنرانی‌های انگیزشی در حوزه اقتصاد و در این موارد که وعده سودهای کلان و وسوسه‌انگیز می‌دهد، معمولاً همه جزئیات ماجرا نیست. درنتیجه این بازاریابی‌ها یا نوعی شوخی است، یا از سر ناآگاهی و فریبکاری. این‌جا کلیشه‌های جهانی و نظریات ترجمه شده به کار نمی‌آید. در برخی از موارد هم البته این قبیل سودها وجود دارد اما برای بعضی واسطه‌ها و دلال ها و مدیران، نه برای خود خریداران و حتی هنرمندان. خریدوفروش آثار هنری هم نیاز به مهارت‌های کافی و اطلاعات دقیق دارد و هم نیاز به یک بستر فرهنگی و اقتصادی. تحقق هیچ کدام از این شرایط بنیادی، به تنهایی نمی تواند نتیجه مطلوب داشته باشد. نه مهارت با شنیدن چند توصیه و چند مقاله حاصل می‌شود و نه جامعه آن چیزی است که در داخل دیوارهای بسته نگارخانه‌ها و ستون‌های هنری روزنامه‌ها معرفی می‌شود.

در اقتصادی که قالی کهنه تبریز و پراید چپی سایپا در عرض نیم ساعت تبدیل به پول نقد شده و رشد سکه و دلار در یک رخداد سیاسی ساده چند برابر می‌شود، چطور می‌توان خرید و انبار آثار عکاسی را نوعی سرمایه‌گذاری مطمئن و سودآور تعریف کرد؟! گیرم که بر روی کاغذ، در فهرست اعلامی حراج‌های منحصر، در گفت‌وگوهای سفارشی مدیران نگارخانه‌ها برای رسانه‌هایی که ژست‌های امیدوارکننده می گیرند یا در شایعات صنفی؛ ارزش این آثار چندین برابر زمین و ویلا و باغ رشد کرده باشد، اما چطور می شود این ارزش را در وقت لزوم به پول تبدیل کرد؟ آیا فروختن یک تابلوی عکاسی با این قیمت‌های بی حساب و کتاب و سهم دلالی بالای چهل درصد، شدنی است؟ نیست. واقعا نیست. اقتصاد سستی مثل اقتصاد ایران قطعاً قربانی‌های خود را نه از ملک و ارز و طلا، که از همین کالاهای فرهنگی انتخاب می کند. بازارهای خارجی هم یا به شدت محدود است و یا سرابی خوش آب و رنگ و دست نیافتنی.