بن‌بست سیاسی یا فرصت تغییر

بهزاد کاظمی، فعال سیاسی عدالت طلب و آزادی‌خواه
جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۱۷ | کد مطلب: ۳۳۳۰۳
بن‌بست سیاسی یا فرصت تغییر
هر چه به پایان سال نزدیکترین می شویم بازار اخبار کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری داغ تر می شود و تکذیب آمدن ها و نیامدن ها هم بیشتر.

در فضای سرد انتخاباتی جامعه و ناامیدی از امکان اصلاح ساختاری حکمرانی در نظام جمهوری اسلامی و ترس از تبعات و عواقب رادیکالیسم منجر به براندازی در کنار اپوزیسیون ضعیف و نامنسجم و ناکارآمد فاقد رهبرانی مشخص و باهویت و توانمند، ذهنیت عمومی مردم ناکارآمدی هر دو جناح سیاسی اصلی بازیگر کشور و ضرورت عبور از آنها و ظهور چهره یا حداقل برنامه جدیدی فارغ از دعواهای حیدری نعمتی این دو جریان سیاسی آلوده به فساد و رانت و منفعت طلبی شخصی و جریانی است.

در این یادداشت مختصر با مروری بر چهره های مطرح شده که امکان حضور و ثبت نام شان در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو وجود دارد به بررسی امکان ظهور حرف و برنامه تازه ای برای برون رفت جامعه و کشور از بن بست سیاسی موجود و ممانعت از سقوط به سراشیب فروپاشی و تلاشی نظام سیاسی موجود و به تبع آن ایران می پردازیم.

1) محمدباقر قالیباف سیاستمدار اصولگرای متهم به مفاسد مالی گسترده توسط خود و نزدیکانش که همه معایب دو جریان اصلی سیاسی کشور را یکجا دارد و در صورت پیروزی اش در انتخابات باید منتظر ظهور دولتی فاجعه بارتر از دو دولت دوم اکبر هاشمی و حسن روحانی در کشور و تبعات خطرناک آن برای آینده ایران باشیم.

2) سید ابراهیم رییسی روحانی مورد حمایت همزمان اصولگرایان و نیروهای انقلابی و عدالتخواه که فاقد راهبرد و برنامه مشخص و روشنی می باشد و تکلیف خودش را با ایده های اصلی اداره اقتصاد و حکمرانی جامعه مشخص نکرده است که مردم بدانند به کدام سو خواهد چرخید و حامی منافع کدام طبقات و جریان های اجتماعی کشور خواهد بود و تبلیغات گسترده مبارزه با فسادش در دوران ریاست قوه قضاییه نیز به بن بست دانه درشت ها ختم شده و هنوز جرات نکرده چهره هایی مثل صادق لاریجانی یا باقر قالیباف را به پیشگاه عدالت بکشاند تا حداقل با رسیدگی به اتهاماتی که در موردشان مطرح هست یکبار برای همیشه به این شایعات مخرب برای اعتماد عمومی مردم و جامعه پایان دهد.

3) سعید جلیلی سیاستمدار انقلابی که اقبال و شانسی از سمت مردم متوجهش نبوده و امید چندانی به موفقیت اش در انتخابات حتا توسط حامیان اصلی اش نیز وجود ندارد و البته هیچ برنامه روشنی هم برای مبارزه با مفاسد خودی ها تا کنون ارایه نکرده است.

4) سعید محمد چهره جدید جریان اصولگرایی که مثل گردوی نشکسته است و هیچ چیز روشنی در موردش نمی دانیم و البته اگر مثل اکثر جوانان اصولگرا تابع بزرگان این جریان باشد هیچ امیدی نمی توان به امکان مبارزه و مقابله اش با فساد گسترده رایج در دو جریان سیاسی اصلی کشور داشت که بزرگترین نقطه اشتراک و شباهت و تفاهم و همکاری پنهان این دو جریان با یکدیگر است.

5) رستم قاسمی که دقیقا شرایط مشابهی با سعید محمد دارد با این تفاوت که از نظر جامعه خودش چندان هم ناشناس نیست و اتفاقا مانند محمدباقر قالیباف متهم به مواردی در زمان تصدی سمت های سیاسی و مدیریتی مثل وزارت نفت است و امید مبارزه با فساد از چنین دولتمردی خیال باطلی خواهد بود.

6) علی لاریجانی سیاستمدار اصولگرایی که از این جریان تا حدودی جدا شده است و دوست دارد خود را در قامت چهره اصلی یک جریان تکنوکرات میانه مطرح کند در حالیکه علاوه بر اتهامات سنگین مالی و امنیتی منتسب به خانواده اش به عنوان ادامه یک جریان راست اقتصادی بدتر از جریان هاشمی و روحانی با موفقیت احتمالی و دور از امکان وی در انتخابات ریاست جمهوری باید منتظر شکاف طبقاتی فجیع تری از دو دولت هاشمی و روحانی باشیم و نگران جدی فردای نظام و ایران بعد از مدیریت چنین جریان هایی.

7) عباس آخوندی سیاستمدار محافظه کار تربیت شده در مکتب هاشمی که دوست دارد با طرح مباحث نظری مثل اندیشه ایرانشهری با روایت ناقص خودش و حتا چهره های محافظه کاری مثل سید جواد طباطبایی خود را یک چهره ملی و از جنس جریان راست روشنفکری نشان دهد و با سوابق گذشته و ایده ها و برنامه های کاملا مشهود نئولیبرالی اش در صورت موفقت امثال او در انتخابات ریاست جمهوری باید منتظر ظهور دولتی از جنس امثال پینوشه و اجرای برنامه های افراطی جریان اتریشی ها در اقتصاد ایران و به تبع آن خطر جدی شورش گرسنگان و تبدیل این کشور به یک زمین سوخته باشیم که اگر برنامه نفوذ رسمی جریان سلطه جهانی نباشد مسلما آرزوی دیرین آنها و عمال منطقه ای شان مثل بن سلمان و نتانیاهو هست.

8) محمود واعظی سیاستمدار اعتدالی نزدیک به حسن روحانی نمونه خفیف تر و ناآگاه تر امثال آخوندی است و صدالبته حاصل تشکیل دولت توسط امثال وی چیزی بهتر از دولت استادشان شیخ حسن روحانی نخواهد شد همانطور که حاصل دولت روحانی هم بهتر از دولت استادش اکبر هاشمی نشد برای مردم ایران.

9) محمدجواد آذری جهرمی نیز مثل سعید محمد گردوی نشکسته است با این تفاوت که حتا جریان سیاسی اش نیز بر خلاف سردار محمد برای مردم روشن نیست و نمی دانند که دولتی به ریاست وی به کدام سمت و سو حرکت خواهد کرد و چه برنامه ای جدا از تبلیغ برندینگ شخصی برای مردم و جامعه در نظر دارد؟

10) سورنا ستاری تکنوکرات دانشگاهی که نه ادعای مبارزه با فساد دارد و نه برنامه ای بیشتر از برنامه های اقتصادی تجربه شده در سه دهه گذشته توسط تکنوکراتهای باسابقه تر از خودش و امید به تغییر شرایط توسط چنین افرادی قاعدتا امیدی موهوم و غیرواقعی است.

11) رضا اردکانیان دیگر تکنوکرات دانشگاهی که با وجود تلاش برای ارایه ایده هایی میانه تر و ملایم تر از سایر تکنوکراتهای راست ایرانی در عمل موفق به ارایه برنامه روشن و مشخصی بیشتر از دولت شترگاوپلنگ سید محمد خاتمی نشده است که حاصلش چیزی بیشتر از ادامه سیاست های شکست خورده سه دهه گذشته نخواهد بود.

12) محمدجواد ظریف را باید دقیقا یک دیپلمات معرفی کرد که مثل مایع درون ظرف فاقد شکل مشخص است و در هر ظرفی ریخته شود به شکل همان ظرف درخواهد آمد و امید تغییر شرایط کشور و جامعه از چنین فرد فاقد هویت و جریان سیاسی و فکری مشخص و روشن و به تبع آن فاقد برنامه و ایده مشخص و روشن کاری عبث و باطل است و تنها برای ادامه بازی یک دور این و یک دور آن و یک دور هم نه این و نه آن اما همان، خوب است و شرایط تاب آوری مردم ایران هرگز تحمل ادامه چنین بازی ای را ندارد و دلسوزان نظام و ایران اگر با هم اختلاف و حتا دشمنی هم دارند باید برای جلوگیری از نابودی و تلاشی هر یک از این دو به دنبال راه حل و برنامه مشخص و روشنی باشند.

13) اسحاق جهانگیری شاگرد خلف مکتب هاشمی است و شرایطی مثل محمود واعظی دارد و حاصل تشکیل دولت توسط امثال وی چیزی بهتر از دولت استادش اکبر هاشمی نخواهد شد برای مردم ایران علاوه بر اینکه خود وی و اطرافیانش هم متهم به مفاسد اقتصادی گسترده و پیچیده ای هستند.

14) محمدرضا عارف سیاستمدار اصلاح طلب میانه رویی که شانس چندانی هم برای موفقیت ندارد و حتا مورد اقبال خود اصلاح طلبان هم نمی باشد و در صورت پیروزی احتمالی دور از ذهنش نیز نباید امید به تغییری توسط وی و دولتش داشته باشیم چرا که ادامه منطقی ناکارآمدی جریان موسوم به اصلاحات خواهد بود و چیزی شبیه به مدیریت اش در فراکسیون امید مجلس دهم و شورای عالی هماهنگی اصلاح طلبان کشور و با دستاوردی نزدیک به هیچ و تکرار دوباره همین بازی اصلاح طلبی و اصولگرایی

15) حسین دهقان سیاستمدار میانه رویی که همزمان رابطه خوبی با هر دو جریان اصلی سیاسی کشور دارد و علیرغم نزدیکی اش به میرحسین موسوی، مشاور رهبری هم هست اما هنوز ایده و برنامه روشنی برای اداره کشور و تغییر شرایط دشوار آن ندارد و اگر برنامه و تیم اجرایی مشخصی ارایه نکند بیشتر تکرار مکررات قبلی و ادامه همین شرایط بن بست و ناکارآمد کنونی خواهد بود.

16) مسعود پزشکیان پزشک و سیاستمدار آذری نزدیک به اصلاح طلبان اما با افکار عدالتخواهانه نزدیک به میرحسین موسوی و رابطه حسنه با مجموعه بیت رهبری که اگر شجاعت درگیری با مافیای فساد را داشته باشد امکان ظهور دولتی متفاوت از آنچه در سه دهه گذشته میراث دار سیاستهای طبقاتی اکبر هاشمی بوده وجود دارد.

حال باید دید کدام یک از این افراد یا افراد دیگر تا روز پایان ثبت نام، نامزد انتخابات ریاست جمهوری خواهند شد و مهمتر از آن کدام یک از آنها توسط شورای نگهبان تایید صلاحیت خواهند شد تا بعد از آن ببینیم هر کدام از آنها چقدر شرایط خطیر کشور را درک خواهند کرد و نسبت به ارایه برنامه مشخص و روشن قابل اجرا همراه با معرفی تیم سالم و شایسته متناسب با آن برنامه اقدام خواهند کرد ؛

چرا که فرصت بسیار کمی برای همه بازیگران سیاسی کشور وجود دارد تا قبل از آنچه که نباید شود راه دیگری جز آنچه تا کنون در پیش گرفته اند انتخاب کنند و با بازگشت به سوی مردم و بهبود شرایط عمومی کشور و تقویت امید و سرمایه اجتماعی برای حفاظت از دستاوردهای مثبت کشور حاصل از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به ویژه استقلال و قدرت منطقه ای ایران و ثبات و امنیت نسبی کشور اقدام نمایند قبل از آنکه دیر شود و فرصتی برای جبران اشتباهات باقی نماند که حاصلش خسران برای وطن و افسوس برای اهالی قدرت باشد.