نسلی که تصوری از مالکیت معنوی و حقوق هنرمند ندارد!

چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۱۱ | کد مطلب: ۳۱۹۶۷
نسلی که تصوری از مالکیت معنوی و حقوق هنرمند ندارد!
تازه متوجه ماجرا شدم. گفتم: و حتما به نام خودتان؟ جواب داد: یس [بله]. تعجب کردم. برایش توضیح دادم که: اگر به صفحه این عکس‌ها نگاه کنید متوجه می‌شوید یک صفحه تخصصی است. در ضمن این عکس‌ها همه در آرشیو جهانی عکس‌های کرونا ثبت شده‌اند و معمولاً برای واگذاری قیمتی دارند که بیشتر از چند میلیون تومان است. جوابشان این بود: «مگر حالا اندروید گوشی شما چنده؟!»
سعید فلاح‌فر در یادداشتی اختصاصی که در اختیار اسکان نيوز قرار داده، نوشت: چند روز پیش نوجوانی از طریق فضاهای مجازی برایم یک پیام صوتی گذاشت و بی مقدمه خواست فایل اصلی یکی از عکس‌هایم با موضوع کرونا را برایش ارسال کنم. تصور کردم علاقه‌مندی است که می خواهد از عکس در کنار پست‌های شخصی خودش استفاده کند و احتمالا منظورش از فایل اصلی این است که مجبور نباشد از روی گوشی، به اصطلاح اسکرین شات بگیرد. مثل همیشه پذیرفتم و چون تعداد عکس هایی که با این موضوع منتشر کرده بودم زیاد بود، خواستم که بگوید کدام عکس. بلافاصله جواب داد که همه را. گفتم متاسفانه امکانش نیست. هر کدام که مدنظرتان است بفرمائید تا ارسال کنم. گفت پس به تشخیص خودت یکی را ارسال کن. پرسیدم خب بفرمائید برای چه کاری می‌خواهید؟ گفت می‌خواهم برای مسابقه مدرسه بفرستم.

تازه متوجه ماجرا شدم. گفتم: و حتما به نام خودتان؟ جواب داد: یس [بله]. تعجب کردم. برایش توضیح دادم که: اگر به صفحه این عکس‌ها نگاه کنید متوجه می‌شوید یک صفحه تخصصی است. در ضمن این عکس‌ها همه در آرشیو جهانی عکس‌های کرونا ثبت شده‌اند و معمولاً برای واگذاری قیمتی دارند که بیشتر از چند میلیون تومان است. جوابشان این بود: «مگر حالا اندروید گوشی شما چنده؟!»

احساس تقصیر کردم. نگران شدم. نگران نسلی که تصوری از مالکیت معنوی، حقوق هنرمند، ارزش اثر هنری و از همه مهمتر صداقت در رفتارهای اجتماعی ندارد. کوتاهی کرده ایم. گذشته از لحن مکالمه، کجا به این جوان آموزش داده‌ایم که حالا منتظر آگاهی و رفتار درستی از او باشیم؟ او هم مثل انبوهی از هم نسلان خودش؛ نه ارزش و احترام هنرمند را آموخته است و نه ارزش هنر و اثر هنری را. چرا که آموزش‌های رسمی و آموزگاران رسمی خالی از این مهم و مهارت هستند. چرا که والیدن در بهترین حالت فقط به نتیجه کنکور و درآمد رشته‌های انتخابی فکر می‌کنند. چرا که روابط قانونی و اداری و مراودات اجتماعی جوانان را قانع کرده که «درآمد و پول» تنها راز موفقیت و خوشبختی است. چرا که سنگینی بار و هزینه اخلاق و صداقت از تحمل شانه‌های نسل جوان بیشتر شده است. چرا که شهر ـ در همه وجوه ـ خالی از احترام به هنر است. چرا که رسانه‌های ملی و عمومی پر از رقابت‌های شغلی و اقتصادی و جناحی شده‌اند و فراموش کرده‌اند که تمدن تا چه اندازه‌ای مدیون هنر است. چرا که اغلب مدیران فرهنگی هم قدرشناس هنر نیستند. چرا که این روزها؛ فضاهای فرهنگی، به خصوص نگارخانه‌ها، حواسشان تمام قد معطوف تجارت و خریدار شده و گاهی حتی درهای نگارخانه و نمایشگاه را به روی جوانی که بوی پول نمی‌دهد باز نمی کنند. نسل ما بیش و پیش از آن که جوانان را شایسته شماتت بدانیم، باید بپذیرم که کوتاهی کرده‌ایم. نسل ما مقدار زیادی آموزش و فرهنگ و اخلاق و الگو، به نسل جوان امروزی بدهکار است.