من تشییع می‌کنم پس هستم

شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۱۴ | کد مطلب: ۳۰۹۶۸
من تشییع می‌کنم پس هستم
مشایعت مردگان تا لحظه واپسین انجام مراسم خاکسپاری، سنتی است که به شیوه های مختلف و تقریبا در همه نقاط جهان و فرهنگ‌ها انجام می‌شود. در همه انواع تدفین، بازماندگان و اطرافیان و سوگواران جنازه را به نشانه احترام تا لحظه وداع همراهی می‌کنند. بازماندگان شکوه این مراسم را به احترام و شأن و محبوبیت متوفی تعبیر کرده و مایه مباهات و افتخار می دانند. اگر این حلقه همراهان و مشایعت کنندگان مرگ، از محدوده اقوام و اطرافیان و وابستگان خارج شده و به بخش گسترده و مهمی از افراد ظاهراً ناشناس سرایت کند، این سنت و آئین وجه اجتماعی متفاوتی پیدا کرده و ممکن است با حضور طیف و طبقه های مختلف در سطح شهر و کشور، به پدیده ای اجتماعی و ملی تبدیل شود.
اسکان نيوز: سعید فلاح‌فر در یادداشت اختصاصی که در اختیار پایگاه خبری اسکان نيوز قرار داده، نوشت: چرا باید مردمی که نسبت خویشی و قبیله ای و دوستی و همکاری ندارند در مرگ کسی عزاداری کنند و خود را برای وداع با متوفی به محل خاصی برسانند. یا با وجود سختی‌ها، حتی در شهری دیگر مکانی را برای تجمع به معنی تشییع و وداع انتخاب کرده، شریک مراسم باشند؟ چرا گاهی مرگ یک نفر، رسما و یا غیررسمی، به عزای عمومی بدل می‌شود؟

برای پاسخ به این سئوال و تحلیل و حصول نتیجه به نظر می‌رسد باید پیش از هر موضوعی این رویدادهای ظاهرا مشابه را تفکیک و دسته‌بندی کرد:

1ـ تشییع جنازه‌هایی که برای شخصیت‌های ملی، خصوصا رهبران و حاکمان سیاسی، یا رهبران و مراجع دینی یگانه و... با برنامه‌ریزی‌های حکومتی و رسمی انجام می‌شود. مثل تشییع جنازه ناصرالدین شاه قاجار، رضاشاه پهلوی و...

2ـ تشییع جنازه‌هایی که با برنامه‌ریزی و حمایت‌های دولتی و حکومتی انجام و از قضا با حضور خودجوش مردمی نیز همراه می‌شود. مثل تشییع جنازه آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی، سردار قاسم سلیمانی، شهدای غواص جنگ و...

3ـ تشییع جنازه‌هایی که با سیاست‌های حکومتی و دولتی همخوانی ندارد اما به دلایلی مانع برگزاری آن‌ها نمی‌شود. مثل تشییع جنازه آقای حسینعلی منتظری، احمد شاملو و...

4ـ تشییع جنازه هایی که با سیاست‌های حکومتی و دولتی مغایرت داشته و دولت اقدامی برای حمایت از مراسم نمی کند و حتی ممکن است عملا از برگزاری و تجمعات مربوطه جلوگیری شود. مثل سوگواری برای حاج آقا مصطفی خمینی، دکتر علی شریعتی و...

5ـ به نظر می‌رسد یک پدیده  مهم تاریخی، یعنی تشییع جنازه حضرت امام خمینی (ره) به دلایل گوناگون از همه این گروه‌ها جدا و مستثنی باشد.

تنوع اقشار و اصناف و طبقات اجتماعی حاضر در این نوع تجمعات هم می‌تواند به عنوان نشانه‌ای مهم و اساسی مورد توجه قرار گیرد. اگرچه معمولا روشنفکران ـ حداقل در حضور فیزیکی ـ محتاط‌تر از سایرین عمل می‌کنند اما ترکیب سایر گروه ‌ای مردمی اعم از سیاسیون، ورزشکاران، مذهبی‌ها، بازاری‌ها، فرهنگیان، دانشگاهیان و... گویای جزئیات مهمی است. این که چقدر این مراسم محدود به بعضی طبقات اجتماعی و یا به عکس شامل گروه‌های متنوع‌تری باشد در ریشه‌یابی‌های جامعه شناختی این تشیع جنازه‌ها موثر خواهد بود.

چه کسانی، کم و بیش، با مرگ خود ممکن است باعث چنین تجمعاتی شوند؟

1ـ رهبران و متنفذان سیاسی و نظامی
2ـ رهبران دینی و مذهبی
3ـ ثروتمندان و سرشناسان اقتصادی
4ـ قهرمانان ملی اعم از قهرمانان ورزشی، ایثارگران اجتماعی، درگذشتگان خاصی مثل شهدای جنگی و آتش‌نشان‌ها و مرزبان‌ها و پلیس و... که در حین انجام وظیفه های ملی از دنیا رفته‌اند
5ـ دانشمندان و هنرمندان شهیر و محبوب
6ـ خیرین و الگوهای اخلاقی و اجتماعی
7ـ مبارزان سیاسی و آزادی‌خواهی
8ـ اشخاصی که مرگشان به دلایل همزمانی و قرابت های مختلف ممکن است به نوعی سمبل اجتماعی و یا بهانه‌ای برای تجمع تبدیل شود
 
کمتر پیش می‌آید که تعلق کسی به یکی از این عوامل منجربه حرکتی ملی شود. اغلب ترکیبی از این موضوعات است که مورد توجه عموم قرار می‌گیرد. به عنوان نمونه غلامرضا تختی برای طرفدارانش فقط قهرمان ورزشی نبود. مردم او را در امور خیریه به یاد داشتند و در مرام فتوت و جوانمردی. از طرفی عده‌ای هم او را مبارز سیاسی و سمبل مخالفت با رژیم پهلوی می‌دانستند. در این میان شاید آخرین عنوان از فهرست بالا، نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد. معصومه عزیزی بروجردی معروف به مهوش در سال 1339 درگذشت. در هنگام مرگ هنرمندی مشهور و مردمی بود. اما نباید منکر این حقیقت شد که علاوه بر شهرت و شخصیت فردی او عامل دیگری در حضور جمعیت استثنائی تشییع کنندگان موثر بود. تشییع جنازه مهوش یک تمرین و مانور مدنی بود. همچنین سمبل بیرونی یک تحول تازه اجتماعی بود که می‌تواند «فرهنگ قدرشناسی» و تولد مفهوم تازه  «هنرمند مردمی» نام بگیرد. فرهنگی که با وجود مشابهت‌های تاریخی، در حال شکل‌گیری و انسجام بود. پدیده‌ای که بار دیگر و از جنسی متفاوت‌تر در مورد احمد شاملو اتفاق افتاد. محمد علی فردین را جماعتی عظیم، در تکریم سینمای پیش از انقلاب اسلامی تشییع کردند که تا زمان مرگ ممنوع الکار و منزوی شده بودند.

بیماری و مرگ ترحم برانگیز مرتضی پاشایی یا معدودی ترانه‌های نه چندان قابل دفاع او تنها عامل تشییع میلیونی این خواننده نبود. در واقع بخشی از انرژی موثر در حضور مردم مقابل تالار وحدت از اوضاع اجتماعی آن روزها نشات می‌گرفت که هم زمان شده بود با نارضایتی‌های سیاسی و اجتماعی که بروز آن در تجمعات خیابانی، به دلایلی، ممکن نمی‌شد. اگر نه محوطه تالار وحدت در مراسم تشییع و مرگ هنرمندانی مهم‌تر و محبوب‌تر، شاهد لحظه‌های خلوت‌تر و غم‌انگیزتری بوده است. اگرچه این تجربه عواقب و جاذبه‌های تازه‌ای هم برای تشییع جنازه‌های ایرانی داشت. از جمله؛ امکان تهیه عکس‌های سلفی مردم با سلبریتی‌های حاضر در مراسم که به عطشی اجتماعی بدل شده بود و یا جایگزینی امکان تجمع جوانان که در موقعیت‌های دیگر منع قانونی و عرفی داشت. سردار سلیمانی هم نمونه مشخص دیگری است. بعضی از حاضرین در مراسم تشییع جنازه و یا تشییع نمادین، شاید شناخت کاملی از او نداشتند اما به نشانه حمایت از استقلال و تمامیت ارضی کشور و تکریم روحیه ایثار به میدان آمدند. در حالی که حکومت و قرائت رسمی تلاش داشت از او در قامت یک شهید ایدوئولوژیک تجلیل نماید، بسیاری از مردم او را به مثابه قهرمان ملی و وطنی مشایعت می کردند و تلاش داشتند تشییع جنازه را به «بیانیه ای ملی» علیه دشمنان وطن تبدیل کنند. به این فهرست می توان اسامی دیگری مثل فروغ فرخزاد، خسرو شکیبائی، روح الله داداشی، ناصر حجازی و... را هم اضافه کرد.

آخرین نمونه از این دست رخدادهای اجتماعی با مرگ محمدرضا شجریان رقم خورد. در حالی که شیوع بیماری کرونا و تغییر محل خاکسپاری، همه  پیش‌بینی‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده بود. مراسمی که همه موافقان و مخالفانش را مجبور کرد تا این اتفاق را فراتر از صدای خوش او تحلیل کنند.