مدیریت جنگل های شمال در دوران پسابرداشت، نیازمند دگرگونی و گفت وگوی بین رشته ای است

ضرورت بازتعریف مفهوم "متخصص جنگل" در دوران تنفس

حنیف رضا گلزار | کارشناس ارشد خاک وآب
چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۱۳ | کد مطلب: ۳۰۳۳۵
ضرورت بازتعریف مفهوم "متخصص جنگل" در دوران تنفس
پرده نخست: "پاسخگویی"، گزاره پرهیز شده مدیریت انحصاری جنگل
نبود شناخت و تعریف به روز شده از جنگل و برتری شصت سال  نگاه "اقتصاد بنیان" به زیستگاه های جنگلی به ویژه در حوزه جنگل های هیرکانی – کاسپیانی، موجب شده تا افزون بر بهره برداری، امر مهم صیانت و حفاظت هم در زیر مجموعه دانش و ساختار اداری جنگلداری تعریف و بر این بنیاد هرگونه اظهار نظر و بیان دیدگاه در خصوص نقد شیوه های صیانتی و حفاظتی نیز هم سطح با نقد شیوه های بهره برداری با واکنش های بعضا نامتعارف و غیر آکادمیک از سوی نگرشی خاص مواجه شود.

 این درحالی است که اصولا نگاه بهره بردارانه نمی تواند درک درستی از صیانت و حفاظت داشته باشد؛ چرا که این دو مقوله کاملا متفاوت و حتی متضاد با یکدیگر هستند. پیامد این حجم گسترده از اختیارات اعطا شده به نگرشی خاص در دو حوزه "تولید - بهره برداری" و "صیانت – نگاهداری" هم پیشاپیش مشخص است. جنگلداری کلاسیک، امروز خود را به واسطه حدود اختیارات گسترده و غیر معمول اعطایی، متولی بلافصل همه امور مرتبط با جنگل می پندارد و در این امر اصرار هم می ورزد، اما متاسفانه به موازات یا هم سطح این اختیاراتِ هرچند نامتناسب با شاخص ها و پتانسیل ها، "پاسخگویی" لازم و متناسب ندارد و هیچ گونه نگاه انتقادی و مخالفتی را بر نمی تابد.

این در حالی است که این روزها و با گذشت تنها 3 سال از آغاز قانون تنفس، بیشترین هجمه ها از سوی برخی از طرفداران نگاه کلاسیک جنگل برای ناکارآمد جلوه دادن قانون توقف بهره برداری چوبی از جنگل های شمال ابراز می شود، بی آنکه  بنا به"روایتی پرطرفدار" و مقرون به صحت اما شفاف نشده، بیش از شصت سال استیلای قاعده "بِبُر و بِبَر" را پاسخی گفته باشند. به روایتی دیگر،  نهالِ 3 ساله قانون تنفس به رغمِ "بی پولی"، نقد، ارزیابی، قضاوت و در نهایت بمباران می شود؛ اما درخت تناورِ شصت ساله طرح های جنگلداری با وجود "پولساز"ی از سوی عده ای "قُرق" و تاباندن نور روشنگری بر زوایای تاریک آن تحمل نمی شود.

 پیش از ادامه این یادداشت، یادآوری این نکته ضروری و بایسته است که هدف از این نوشتار برخلاف آنچه که ممکن است عده ای با سطحی نگریِ "هدفمند و عمدیِ" به تجربه ثابت شده از آن دریابند، کم اهمیت جلوه دادن جنگلداری کلاسیک و زیر سوال بردن اساتید بزرگ و شناخته شده آن که سالیان طولانی در راه اعتلای "دانش تئوری جنگل" تلاش کردند نیست.

به بیان دیگر صرفا نگرش و طیف فکری خاصی که منادی "مدیریت چوب محور" از جنگل های شمال است مخاطب مستقیم این نوشتار می باشد. به تاکید، حرمت همه تخصص ها و همه متخصصین و اساتید محفوظ و واجب، اما بیان دیدگاه ها نیز در چارچوب قواعد اخلاقی و قوانین اداری – عُرفی، حقی مسلم و غیرقابل انکار است.

پرده دوم: رمزگشایی از سکوتی طولانی و معنا دار!

از جمله موضوعاتی که ضرورت پاسخگویی شفاف متولیان کلاسیک جنگل را می طلبد، سکوت معنای دار طی شش دهه گذشته در برابر هجمه ها و "تخریب های دولتیِ" وارد شده به جنگل های کشور است. سکوتی که تنها وقتی حجم سنگین و تاریک آن را در کفه مقابل قیل و قال دفاع از تداوم بهره برداری چوبی و کوفتن بر طبل ناکارآمدی قانون توقف بهره برداری چوب از جنگل می گذاریم، مفهوم و تحلیلش آشکارتر می شود.

دلیل این سکوت چیست؟ چرا متخصصینی که اجرای قانون تنفس را مصداق رها شدن، آسیب و تخریب و ریشه کلیه مصائب جنگل می نُمایانند، با آنکه در شصت سال گذشته شاهد اجرای طرح های عمرانی ویرانگری در حوزه جنگل های شمال کشور بوده ایم "همیشه" سکوت اختیار کردند؟

احداث بیش از 7 هزار واحد مسکونی غیرقانونی تنها در اراضی ملی – طبیعی و جنگل های اطراف یک روستا به نام "زیارت" یا زمین خواری گسترده در "گردنه حیران" با سرانجامی نا مشخص، سربرآوردن قارچ گونه کاخ – ویلاها از جنگل های شمال، ساخت آزادراه ویرانگر تهران – شمال، تداوم ساخت جاده های غیر ضروری که اجرای هر کدام پهنه های وسیعی از جنگل را نابود کرد و می کند(جاده جنگلی ابر – زرین گل، جاده جنگلی الموت – تنکابن، جاده جنگلی الموت چابکسر، جاده جنگلی نکا – دیباج از میان پارک ملی پابند، جاده جنگلی دیباج – گلوگاه، طرح تعریض میانگذر آسیایی از داخل پارک ملی گلستان و ...)؛

ساخت چندین سد در قلب رویشگاه های هیرکانی(سد زارم رود، سد فینسک، سد کسیلیان، سد البرز، سد لاسک، سد گلورد، سد هراز، سد شفارود، سد شهید رجایی، سد روزیه و ...) که علاوه بر نابودی مستقیم صدها هکتار جنگل و میلیون ها تن خاک، موجب تغییرات بنیادین در نظام هیدرولوژی هیرکانی شده و می شود؛

طرح های ویرانگر انتقال آب بین حوضه ای مانند طرح انتقال آب کاسپین، طرح انتقال اّب فینسک و روزیه، طرح انتقال آب کسیلیان، طرح انتقال آب دو هزار و سه هزار، طرح انتقال آب زرین گل و ... ، گردشگری نامتوازن که چندی است در قالب احداث خطوط ویرانگر تله کابین در نقاط مختلف جنگل های شمال و ساخت شهرک های توریستی – گردشگری پیگیری و اجرا می شود و ده ها طرح و پروژه ریز و درشت آسیب رسان دیگر به بنیان های جنگل و .... همه این ها در سکوتِ مخالفین قانون تنفس و پرچمداران بایستگی برداشت چوب از جنگل رخ داد یا در حال رخ دادن است؛

و عجیب است که برخی از متخصصین صاحب تریبون و متولیان کلاسیک جنگل، بدون پرداختن به این هجمه ها، قانونِ به طور کامل اجرا نشده و "چوب لای چرخ مانده" تنفس را همچون اژدهایی هفت سر، باعث و بانی همه ویرانگری ها در جنگل های شمال می دانند و در برابر آن شدید ترین مواضع را اتخاذ می کنند، اما در خصوص "طرح های دولتی" برشمرده که بیشترین آسیب ها را به رویشگاه های جنگلی شمال کشور وارد آورده، تا امروز شاهد اعتراضی از جانب آنان نبودیم؟!

چرا با استناد به اجرای قانون توقف بهره برداری چوبی از جنگل های شمال بر طبل ویرانی و گسترش قاچاق چوب از جنگل کوفته و در شیپور "رها شدن" جنگل دمیده می شود؛ اما تخریب دست کم یکصد هکتار از بهترین جنگل های هیرکانی – کاسپیانی در مسیر خط لوله انتقال آب دریاچه کاسپین دیده و شنیده نمی شود؟

سکوت و بی تفاوتی داعیه داران تخصص و مطالبه گران مدیریت انحصاری جنگل که هیچ سطحی از نقد مدیریت شصت ساله را بر نمی تابند، در برابر پرونده وقف دماوند و 5600 هکتار از جنگل های هیرکانی آقا مشهد بار دیگرثابت کرد که در دیدگاه برخی، جنگل تنها "کارخانه تولید الوار" و "بنگاهی اقتصادی است" که اگر صرفا ترازنامه مالی آن به هم بخورد باید فریاد وا اسفا و وامصیبتا سرداد.

این نگرش اقتصاد محور به جنگل موجب شده تا  لاجرم جنگل و منابع طبیعی فقط و فقط در "طرح های جنگل داری" و طرح های مذکور نیز تنها در برداشت چوب از این جنگل ها تعریف، تفسیر و تحلیل شود. بی شک رمزگشایی از سکوت معنادار در نیم قرن، می تواند ما را به سرمنزل حقایق مرتبط با آنچه که در شش دهه گذشته بر جنگل ها بویژه در حوزه شمال کشور رفت، رهنمون شود.

پرده سوم؛ ضرورت بازتعریف مفهوم جنگل و تخصص های مرتبط با آن

اندیشه مدیریت کلاسیک جنگل معتقد است و بارها و به کرات درخواست کرده که غیر متخصصین در امورِ جنگل دخالت نکنند و آن را به "متخصصین جنگل" بسپارند. این اظهار و درخواست، در ظاهر درست و منطقی است. دِگراندیشان در حوزه حفاظت و صیانت از جنگل هم با تخصص گرایی مخالفتی ندارند و برخلاف پاره ای تصورات، تمایل، دلیل و به تاکید، "هیچ علاقه و انگیزه ای" برای مصادره یا دخالت در این تخصصِ آکادمیک از سوی آنان که در رابطه با مدیریت جنگل کلاسیک نمی اندیشند وجود ندارد.

دیگر آنکه اصولا و منطقا، اظهارنظر و نقدِ همیشه بی پاسخ مانده را نمی توان و نباید حمل بر "دخالت" کرد. جنگل، ملک طلق نگرشی خاص به این ثروت طبیعی – ملی نیست و  بی شک اتخاذ مواضع تند، واپس گرایانه و نگاه متفرعنانه بالا به پایین از سوی عده ای اگرچه محدود و معدود به هرتفکر و نگرشی که چون "من" نمی اندیشد و "من" را نقد می کند، جز اثبات انبان تهی برای پاسخویی مستدل، کارشناسی شده و منطقی، سیگنال دیگری را به جامعه صادر و ساطع نمی کند. "جنگلبانی" وظیفه ای عمومی است و برخلاف پاره ای تصورات بی بنیان، قابلیت ذوب در"جنگلداری" را ندارد.

اما در خصوص سپردن همه امور جنگل به متخصصین مطالبه گر تولی جنگل، ضروریست تا نخست مشخص کنیم که "متخصص جنگل" کیست؟ آیا صرفا دانش آموختگان جنگلداریِ زیر مجموعه رشته منابع طبیعی را حسب روال جاری در شصت سال گذشته باید متخصصِ مطلقِ جنگل دانست؟ پاسخ"جنگلداری کلاسیک" به این پرسش"بلی" و پاسخ "جنگلبانی نوین" برخاسته از دیدگاه اکولوژی به آن پرسش "خیر" است.

آینده نگری اصولی برای تداوم صیانت از این زیستگاه های ارزشمند و زخم خورده حکم می کند تا "تعریف نوینی از جنگل" و چرایی نادرست بودن سپردن امر صیانت و حفاظت به جنگلداران را ارایه نماییم، چرا که برنامه ریزی برای آینده جنگل های زخم خورده، تعریف جدید و "بومی شده" از جنگل  به عنوان "زیستگاه" و نه "بنگاهِ" اقتصادی، "کارخانه تولید چوب" یا "باغ سیب" را می طلبد.

در تعریف کلاسیک، جنگل عبارت است از «زمينی(اعم ازخشكی و آبي)،  كه عمدتاً از درخت و درختچه همراه با ساير رستنيهای خشبي و علفی خودرو پوشيده شده باشد، مشروط به آن كه مساحت آن كمتر از نيم هكتار و تاج پوشش درختی آن به طور طبيعی كمتر از پنج درصد نباشد». در این تعریف رسمی که برگرفته از نگاه "اقتصاد محور" به جنگل است تنها "پوشش گیاهی" آن هم با تاج پوشش دست کم 5 درصد به عنوان اجزای اصلی تشکیل دهنده جنگل در نظر گرفته شده است.

در این تعریف، شوربختانه مصداق مَثلی معروف، "بلندا و تراکم تاج پوشش درختان جنگل، مانع از دیده شدن اصل و بنیان جنگل شده است". این تعریف زمانی می تواند درست باشد که تنها کارکرد جنگل را بر بنیان رویش پوشش گیاهی چوبی و خشبی یا به بیان ساده تر "تولید چوب" بدانیم و همه سیاست گذاری ها را در حوزه برداشت اقتصادی از جنگل تعریف و تبیین کنیم. اما واقع امر چنین نیست.

دانش اکولوژی به ما می گوید که جنگل تنها زمینی که پوشیده از رستنی ها باشد نیست، بلکه جنگل مجموعه ای از آبخوان، سنگ بستر، مواد مادری، افق های تشکیل دهنده خاک، میکرو و ماکرو فون - فلور موجود در خاک، پستی و بلندی ها و لندفرم های مختلف، منابع آب سطحی شامل چشمه سارها و رودخانه ها، پوشش گیاهی یکساله، درختچه ها، درختان، حیات وحش و مجموعه ای از عوامل اقلیمی در کنار جوامع محلی انسانی است. قابل دریافت است که درخت، آن هم بنابه تعریف رایج در جنگلداری کلاسیک، نوع صنعتی – اقتصادی آن تنها یکی از بی شمار اجزای تشکیل دهنده جنگل است و نه همه آن.

بررسی و شناخت هر کدام از این عوامل شکل دهنده جنگل بی شک از توان و انگیزه های دانش " جنگلداریِ کلاسیک " و رایج در دانشگاه ها خارج است چرا که شناخت هر کدام از این اجزای پیچیده اما به هم پیوسته تشکیل دهنده جنگل به عنوان"زیستگاه"، نیازمند تخصصی مستقل است که در دانشگاه ها تا سطح دکترا و بالاتر تدریس می شود.

بنابرین در نگاه و تعریف نوینِ جنگل، مبتنی بر اجزا و گزاره های گوناگون تشکیل دهنده این زیستگاه پیچیده، دخالت در امر جنگل فرایندی چند وجهی و به اندازه خودِ جنگل پیچیده و دشوار است و ورود و اعمال نظر و دخالت تخصص های متنوعی را می طلبد.

بر اساس این تعریف، دانش وریِ جنگل نه آنگونه که در کشور ما رایج است موضوعی "انحصاری" بلکه برخوردار از ساختاری میان رشته ای است و بر این بنیاد برای نگهداری جنگل ها به ویژه در ناحیه هیرکانی – کاسپیانی، نیاز به استفاده و بهره گیری از دانش هایی همچون ژئولوژی، هیدرولوژی (سطحی و زیر سطحی)، بیولوژی و میکروبیولوژی، پدولوژی، اِدافولوژی، باتینی، زولوژی، کلیماتولوژی و ... هستیم و بدون این تخصص ها و اظهار نظر و دخالت مستقیم و بلاواسطه این مجموعه از متخصصین، هرگز، هرگز و هرگز نمی توانیم جنگل را شناخته و سپس آن را حفظ کنیم.

اگر هدف گذاری روی توانمندی های جنگل تنها بهره برداری از چوب باشد، قطع به یقین متخصصِ مُحقِ این حوزه صرفا دانش آموختگان جنگلداریِ کلاسیک خواهند بود اما اگر نگاه به جنگل ساختاری زیست بوم بنیان باشد، باید همه تخصص های دانشگاهی نام برده در قالب ساختاری هماهنگ و هدفمند در امر شناسایی و روش های صیانت از آن دور یک میز بنشینند و به دور ازحُب و بغض ها و افراط و تفریط ها، کوفتن بر "کوس لِمَن الملک" را متوقف و پس از شفاف سازی برخی از ابهامات تاریخی مرتبط با مدیریت و بهره کشی ازجنگل های شمال،  با یکدیگر "گفتگو" کنند.

تنفس جنگل، خوب یا بد، برمدار خرد یا احساس، حاصل نظر متخصصین دانشگاه ها یا آنچه که به ناحق هوچی گری یا اغواگری رسانه ها نامیده می شود، تبدیل به "قانون" شده است. این باور را درک کنیم که منابع طبیعی تنها جنگل نیست؛ جنگل تنها درخت نیست و درخت تنها چوب نیست و نیز تنها در رویشگاه هیرکانی نمی روید. صیانت و حفاظت تنها در طرح جنگلداری به شیوه ای که بود محدود نمی شود و طرح جنگلداری هم صرفا برداشت چوب نیست.

باور کنیم که جنگل های حرا، ایرانی-تورانی و بلوط زاگرس هم از جمله نواحی رویشیِ رو به قهقرای این سرزمین است. شصت سال مدیریت متخصصین بر جنگل های هیرکانی – کاسپیانی را با همه حواشیِ البته همچنان بی پاسخِ مترتب بر آن و با حفظ حق مسلم پرسش گری، نقد و پیگیری، به دیده منت می پذیریم؛ اما خوبست دوره شصت ساله دوم اجرای "طرح های جنگلداری"، با تمرکز و انتقال تجربیات، یافته ها و حجم گسترده دلسوزی و دغدغه مندی ها به دیگر رویشگاه های جنگلی کشور نیز تسری یابد که بی شک مورد حمایت سازمان های مردم نهاد این حوزه نیز خواهد بود.

کل نظرات : ۲
منتشر شده : ۲
در صف انتظار : ۰
غیر قابل انتشار : ۰
 
 
ایمان میرزائی
احسنت بر شما و خبرنگاری که این خبر رو منتشر کرده و خبرگزاری متمایز اسکان نیوز که این نوع محتوا رو پوشش میدن، لطفا بیشتر در این مورد بنویسید. یعنی نگاه چند رشته‌ای و دقیق و دلسوزانه نسبت به کشورداری و در این مورد جنگل‌داری.
داریوش خانلری
ممنون
اساس طرحهای جنگلداری، با علم وارونه بنا شده؛
میدانیم واژه علم میکوشد بداند آن موجود چیست! فراتر از آن واژه فلسفه است، که میکوشد بداند آن موجود یافت شده چه معنا دارد!

هیچ علم و فلسفه ای حاضر به نیست شدن موجود زنده یافت شده اش همانند جنگل نیست!
اما طرحهای جنگلداری با نام علم، درخت میبرند که مغایر با علم است... به واقع علوم کلسیک دیکته شده از غرب از جمله
جنگلداری، جنگل شناسی، اکولوژی جنگل، بهره برداری جنگل و اقتصاد جنگل که حیات شان با قطع درختان جنگلی مرتبط است، علوم تخریب اند...
اما سخت گله دارم از اسکان، که خبرنگارانش هیچ از مقصر اصلی تخریب جنگلها، انباشت زباله ها، آلودگی رودخانه های تالار و هراز و چالوس و... و انتقال شیرابه زباله ها به دریا و آلودگی آذوقه سفره مردم و... یعنی سازمان جنگلها و مراتع کشور نمیگوید، بلکه با سکوت خود از مسئولین سازمان دفاع جانانه دارند... که جای تاسف است!