شی برای نقاش آفت است/ نگاهی به انقلاب هنری کاندینسکی

شنبه ۲۲ شهريور ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۲۵ | کد مطلب: ۳۰۰۱۱
شی برای نقاش آفت است/ نگاهی به انقلاب هنری کاندینسکی
كودك با اطاعت محض از تصورات و ساخته‌های ذهنی خود نقاشي می‌كشد. چیزی از قوانین منظره‌سازی و... نمی‌داند. نگران اين كه اشكال را متعهد به واقعيت ترسیم كند، نيست. اغلب همه چيز نامرتبط به نظر می‌آيد. فقط بعضی از خطوط شبيه به واقعيت به نظر می‌رسند. ما هم طبق معمول از او می‌پرسيم: اين چيست؟ كودك هم با ساده‌گی، منظور خود را برای ما شرح می‌دهد. مقصود او شرح دریافت و تجربه اش از واقعيت است. واقعيتی كه گاهی از وجود اشيا بيرونی بسيار دور است. چرا كه كودك به جا استفاده از فنون اوليه طراحی، آزادانه و بدون هیچ قيد و بند و قانون طراحی، حقيقتی را به زعم خود فهم و ترسيم كرده است.
 اسکان نيوز: عفت فلاح‌فر در یادداشتی اختصاصی که در اختیار اسکان نيوز قرار داد، نوشت: راستی چرا  يك نقاش بايد  نگران «چطور ديده شدن» اثرش باشد، به جای اين‌كه نگران «دریافت‌های درونی» و «چطور احساس می‌شود» و «فهمیده شدن» باشد؟ چرا بايد شكل يك خانه همیشه با خطوط راست گوشه نشان داده شود، با چشم‌اندازی كه تاثير سه بعدی بودنش را در يك بافت واضح و قابل شناخت نشان می‌دهد؟ با خلاقيتي كه از باطن می‌جوشد، از عمق درونی روح، با آزادی هنرمند از هر گونه قيدوبند دنيای بيرونی، با آزادی در ترسيم و بيان، به عنوان مثال می‌توان همان شكل خانه را با يك خانه به شكل دلخواه نگاه و ترسيم كرد؛ با خطوط مواج در فضا، با رنگ هايی كه از خطوط و حاشيه‌های طراحي شده به بيرون می‌زنند، بدون ترسيم شكلی واضح و مشخص.

چنان‌چه بخواهيم كمی با احتياط مقايسه‌ای كنيم، تعبیر کاندینسکی از نقاشی را می‌توان با نقاشی‌های بچگانه مقايسه كرد. در واقع مساله نسبيت مستقیم در رابطه «هنرـ واقعیت ـ حقيقت» مساله‌ای نادرست به نظر می‌رسد.  چرا كه هنرمند هميشه «واقعيتی» را انتقال می‌دهد که با تخيلات هنرمند به هیات اشكال بیرونی خاصی درآمده و آن را به صورت نمايان و مريی به تصوير می‌كشد. تفسير و توصيفی كه شايد هرگز حتی به فكر دیگران نرسيده باشد. اين امری است كه در «هنر انتزاعی» به وضوح می‌بينيم. مكتب هنری كه در تاريخ معاصر از زمان انقلاب رسمی كاندينسكی در قرن نوزدهم زبانی ويژه و كاملا جدیدی در زبان هنری به وجود آورد. زبانی كه به حقايق غيرقابل لمس و غيرتجربی اشاره دارد.

واسيلی كاندينسكی، اولين هنرمند نقاش انتزاعی (Non-Figurative) است که با آزادی از هرگونه قيدوبندی در هنر، به ترسيم اشكال می‌پردازد. تابلوی آبرنگ انتزاعی (بدون عنوان ـ خلق شده توسط كاندينسكی در سال 1910) در واقع اولين اثر هنری انتزاعی خلق شده است كه فقط با استفاده از خطوط و بدون هيچگونه اثر و نشانه‌ای از يك  شی واقعی توسط اين هنرمند نقاشی شده است. هيجان ناشی از تضاد بين خطوط مشخص و نامشخص، اشكال باز و اشكال بسته، رنگ‌های نرم و رنگ‌های غنی، به قول خود كاندينسكی تركيبی از ملودی و ريتم موسيقيايی در اين اثر ايجاد می‌كند. كاندينسكی نقاشی‌هايش را با موسيقی مقايسه  و مثلا عناوينی چون «آهنگ‌سازی» و «بديهه‌سازی» را برای تابلوهايش انتخاب می‌كرد. با همان معنويت و انتزاع موسيقيايی در نقاشی‌هايش كه مطلقا از تقید ماده و شی ما به ازای بیرونی آزاد بودند.

چرا كاندينسكي می‌خواست كه ما در بيان هنری؛ محدود به استفاده از سه گوش‌ها، اجسام و اشكال هندسی باشيم؟ «شی برای نقاش آفت محسوب می‌شود.» هنرمند بايد فقط با  گوش جان سپردن به وجود درونی‌اش، برحسب «قانون ضرورت دریافت درونی» بديهه‌سازی نمايد. در خصوص اثر بدون عنوان مذکور، او اشاره به اين دارد كه بايد ترجيحا احساس موسيقيايی اثر را  دریافت کرد. طريقه ارتباطی جديد برای هنرهای ديداری و تجسمی كه عناصر تصویری را به مثابه نت‌های موسيقی دانسته و مجموعه رنگ‌ها را هم به مانند آكورد موسيقيايی القا می‌كند. كاندینسكی بر اين عقيده بود كه يك اثر نقاشی بايد تركيبی از موسيقی بوده و اصوات آن سمفونی رنگ‌ها باشد. برای همين او می‌خواست كه اثرش به هيچ وجه تقليدی از واقعيت بیرونی نباشد: «شی برای هنرمند آفت است.»

كاندينسكي به ياد می‌آورد كه چگونه وقتش را در شكار يك موجود مادی می‌گذاشت و می‌ديد كه چطور خلاقيت هنرمند، زندانی يك دنيای بی‌روح بود. هنر رها شده از تقید جسم، می‌تواند با تخيلات عميق هنرمند خلاق  و آزاد، پيوند ايجاد نمايد. بنابراين او به سمت تخيلی كه هميشه واقعیات بیرونی را رقيق‌تر می‌كند و انتزاعی كه فاقد هرگونه نشانه‌هایی از واقعیت بيرونی است، متمایل می‌شود. این نظریه و چشم‌انداز كاندينسكی بود برای هنر نامحدود و بدون مرز كه با انقلاب رسمی‌اش در هنر دریافتی و انتزاعی، محقق می‌شد. نوگرايی‌های او در زیبایی‌شناسی كه هنرمند را از تقلید طبيعت بيروني، آزاد مي كرد، تاثيري مخالف را هم ايجاد كرد که موجب بسته شدن هنرمند در درون خودش بود. همه چيز مشمول حذف قوانین مرسوم گذشته بود، چرا كه در این زبان تازه، قواعدی تازه و معین بين هنرمند و دنيايش وجود نداشت. «تصویر» کاملا تابع اصول دریافت‌های انتزاعی بود؛ يعنی تجريد و بس.

به این ترتیب هنرمند نقاش می‌بايست در نهان و نهاد خود منبع الهام را بيابد. به عبارتی دیگر؛ هنر نمی‌تواند غير از «هنر باطنی» باشد. تعبیری از انقلاب  كپرنيكی: به جای توصيف  چيزی كه در بيرون از فرد وجود دارد و درعوض ارتباط از طريق توصيف و ترسيم اشيا بيرونی، هنرمند بايد، با به كارگيری خلاقيت درونی و باطنی، خودش را به مخاطبان برساند.

كاندينسكی تاكيد داشت كه برای نوآوری و خلاقيت و برای استحكام بخشيدن به اشكال، هنرمند بايد به «قانون ضرورت باطنی» اتكا كند. در مقاله حكيمانه مهمش «معنويت در هنر» می‌نویسد: اين قانون در واقع يك نوع «حكم منطقي» كانتی [کانت؛ فيلسوف و انديشمند آلمانی قرن هجدهم] است. هنرمند بايد به ندای درونی خودش گوش بسپارد، بدون آن كه يك قاعده رسمی را دنبال كند. فقط بايد به انرژی معنوی درونی خود اعتماد كند. تولد از اين‌جا آغاز می‌شود؛ رها كردن كهنه ها، دور ريختن ترسيم بي روح، چيزي مثل هنر دوره «منيريزم» [مکتب هنری قرن پانزدهم] با فنونی غصب شده كه دائما صحنه‌های يكسان را به طرز كسالت‌آوری تكرار می‌كردند.

واسيلی كاندينسكی (1944-1866) يكی ازاساسی‌ترين لحظه‌های هنر مدرن را بنا می‌سازد. او بعد از شروع در هنر ناتوراليست (طبيعت گرايي) با پيشرفت تدريجي در هنر، به هنر انتزاعی می‌رسد. رها كردن هنرش از حضور دنيای واقعی.  كاندينسكی در سال 1866 در مسكو متولد شد و تبعه فرانسه بود. واسيلی كاندينسكی، در اصل نام  انگليسي شده اسم روسي نقاش نامی قرن نوزدهم  بود.

كاندينسكی  آزادگرايی هنری  Liberty، تقسيم‌گرايی هنری Divisionism  و فاويسم Fauvism را تجربه كرد. در سال 1911 در مونيخ به همراه هنرمند نقاش آلمانی فرانز مارك Franz Marc   يك گروه از امپرسيونيست‌ها را به نام «بلاو ريتر» Der Blaue  Reiter (به معنی اسب سوار آبي) بنيان گذاشت كه در سال 1914 به دليل آغاز جنگ جهانی اول از هم  گسسته شد.

كاندينسكی هنرمند، به تدريج  همه خاطرات ناتوراليستی‌اش را به خاطر يك هنر اصیل ـ كه بيان كننده واقعيت درونی هنرمند است ـ به كنار می‌گذارد. در سال 1912 اثر مهمش به نام «معنويت در هنر» را منتشر می‌کند. در اين اثر كاندينسكی تاکيد می‌كند كه نقاشی برابر موسيقی با اشكال، خطوط و رنگ‌ها قادر به بيدار كردن هيجانات روانی می‌باشد. از سال 1922 تا 1933 در مدرسه هنرهای زيبای «باهاوس»  Bauhaus (مدرسه هنرهای زيبا در شهر Weimar جمهوری سوسياليستی آلمان که در 1919 با مديريت معمار «والتر گروپيوس» بنيان شده و می‌توان آن را يكي از مهمترين مراكز هنری قرن ناميد.) در جايی كه با «كلی» klee  آشنا شد، به تدريس مشغول شده، نقاشی‌هايش هندسی‌تر شدند.

آن‌چه كه نبوغ قهرمان بزرگ انقلاب رسمی هنر قرن نوزدهم كاندينسكی را به حق تصديق می‌نمايد «انتزاع» در نقاشی است. كاندينسكی  بر اين عقيده بود كه هنر قرن هجدهم قدرت بيان و زنده بودنش را از دست داده و قادر نيست به طريقه حقيقی و عميق كه همان اصالت معنويت باشد، ارتباط برقرار كند. برای تفوق بر اين بحران طبق قضاوت كاندينسكی نياز به يك تغيير كلی در اصل «فكر كردن در هنر تجسمی» بود كه در واقع به  نقل قول خود او؛ منظور ايجاد يك انقلاب كپرنيكی در دنيای زيبايی شناسی است.

هنر انتزاعی كاندينسكي را می‌توان نوعی بيان محتوای وجود باطنی در نظر گرفت. در تمام طول دوره هنری قرن نوزدهم؛ كاندينسكی يكی از دو نفری بود که هنر نقاشی را به طور كلی تحت تاثير درآوردند. ديگری  پيكاسو است. به جرات می‌توان گفت كه در اين دوره هيچ اثر هنری بدون تفكر كردن روی آثار اين دو نابغه هنری خلق نمی‌شدند. جنبش‌های مختلف آوانگاردی قرن بيستم هم از طريق ايجاد تغييرات انقلابی در اشكال كاندينسكی و  پيكاسو توسعه پيدا كردند.