شهر و شهروندی در ادبیات- نیویورک

زخم آسمانخراش‌ها

دوشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۵۴ | کد مطلب: ۸۳۰
زخم آسمانخراش‌ها
بخش های مهم خبر
  • نیویورک پرجمعیت‌ترین شهر ایالات‌متحده آمریکا از ۵ناحیه شامل برانکس، بروکلین، منهتن، کوینز و استاتن‌آیلند تشکیل‌شده‌ و آثار بسیاری از نویسندگان بزرگ جهان را در خود جای داده‌است. این شهر یکی از قطب‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جهان است. شهر نیویورک با داشتن بیش از ۵۳ آسمانخراش با ارتفاع بیش از ۲۰۰ متر، پارک‌ها، موزه‌ها و دانشگاه‌های معروف در سراسر دنیا بستر مناسبی برای پرورش خیال و رؤیاپردازی هنرمندان در تمامی عصرها قرار گرفته است.
پل استر

استر رمان‌نویس، فیلمنامه‌نویس، شاعر و مترجم آمریکایی که در ‌سال ١٩٤٧ در نیوآرک  نیوجرزی به دنیا آمد، در ١٢سالگی شروع به نوشتن کرد. دوران دانشجویی خود را از ‌سال ١٩٦٥ تا ١٩٦٧ در دانشگاه کلمبیا در رشته ادبیات فرانسه، ایتالیا و انگلیس گذراند. در ‌سال ١٩٦٧ به سینما روی آورد. او سناریوهایی برای چند فیلم صامت نوشت که بعدها در «کتاب اوهام» به کار رفتند. همچنین از فیلمنامه‌های او می‌توان به «لولو روی پل» اشاره کرد.  سپس نگارش اولین نسخه‌های «سفر آنا بلوم» و «مون پالاس» را آغاز کرد. در ‌سال ١٩٧٩ مرگ پدرش به او «اختراع انزوا» را الهام‌کرد. پس از چند مجموعه نثر به‌عنوان نویسنده‌ای بزرگ شروع به درخشیدن کرد. از ‌سال ١٩٨٦ با انتشار «شهر شیشه‌ای» به شهرتی بی‌نظیر دست یافت. او که از لیدیا داوی نویسنده جدا‌شده بود، در ‌سال ١٩٨١ با رمان‌نویسی دیگر به نام سیری اوستوه ازدواج کرد. اکنون دو فرزند دارد که هر دو هنرمند هستند؛ دانیل استر، عکاس و دیگری سوفی استر، خواننده است. از دیگر آثار استر رمان‌های «ارواح»، «دیوانگی در بروکلین»، «شب پیشگویی»، «کشور آخرین‌ها»، «هیولا»، «موسیقی شانس» و «مردی در تاریکی» هستند اما شهرت او بیشتر به مجموعه سه‌گانه نیویورک برمی‌گردد. این اثر استر در حوزه پست مدرن قرار می‌گیرد.

او که نویسنده احتمال و اتفاق است، در تعقیب اتفاقات روزمره‌ای در دوراهی‌های بی‌اهمیت زندگی است که برحسب تصادف پیش‌می‌آیند، آنچه در «موسیقی شانس» و به‌ویژه در صحنه اصلی «لویاتان» بازگو می‌شود. سبکی عاری از هرگونه تکلف دارد که ساختار روایت پیچیده، پر از حاشیه‌روی‌های اغراق‌آمیز را پنهان می‌کند اما واژه‌ها و جملات ساده‌اش، همواره بجا، داستان در داستان و به‌گونه‌ای چند بعدی خواننده را مسحور می‌کند. او همچنین سردرگمی و سرگشتگی را در «مون پالاس» به تصویر می‌کشد و در «سه‌گانه نیویورک» و در «لویاتان» هویت را زیرسوال می‌برد.

در سه‌گانه نیویورک، در خلال تصویری از آمریکای معاصر و خیابان‌های شلوغ نیویورک، مخاطب درمی‌یابد که به چه راحتی، آدمی ممکن است حتی بی آن‌که خودش متوجه شود در جهت پستی و دیوانگی تغییر کند و ناگهان به سمت تباهی برود. در «شهر شیشه‌ای»، دانیل کوئین، جنایی‌نویس جوان دو، سه ماه از‌ سال را می‌نویسد و از درآمد نشر کتاب، باقی‌ سال را می‌گذراند.  نیویورک فضایی بی‌انتها بود،‌ هزار تویی از مکان‌های بی‌انتها و مهم نبود چقدر راه می‌رفت و چقدر محله‌ها و خیابان‌های شهر را می‌شناخت، همیشه احساس می‌کرد گم شده است... از بی‌هدف گشتن، همه مکان‌ها مثل هم شدند و دیگر مهم نبود که کجاست. در بهترین حالت می‌توانست حس کند هیچ‌جا نیست و بالاخره این همان چیزی بود که می‌خواست: این‌که هیچ جا نباشد. نیویورک ناکجایی بود که در اطرافش ساخته و دریافته بود که اصلا قصد ندارد آن را ترک کند.

در ادامه داستان نیمه‌های شب تلفن کوئین زنگ می‌خورد و از آن طرف خط سراغ کارآگاهی به نام پل استر را می‌گیرند. پس از تکرار این اتفاق، کوئین تصمیم می‌گیرد خود را استر معرفی کند و بدین ترتیب پای او به پرونده‌ای خاص باز می‌شود.

در داستان «ارواح»، آبی، یک کارآگاه جوان است که روزی مردی به نام سفید از او می‌خواهد که فردی به نام سیاه را تحت‌نظر بگیرد، به همین دلیل او می‌بایست در ساختمان روبه‌رویی آپارتمان سیاه مستقر شود و مدام او را زیر نظر بگیرد، هر هفته از طریق پست گزارش بدهد و دستمزدش را دریافت کند، بدین ترتیب اینبار پای آبی به پرونده‌ای باز می‌شود.

در داستان «اتاق در بسته» راوی داستان که در کودکی دوستی به نام فنشاو داشته، نامه‌ای از سوفی فنشاو دریافت می‌کند که در آن سوفی خبر از ناپدید شدن همسرش می‌دهد. از نظر سوفی همسرش مرده است. فنشاو دست‌نوشته‌هایی دارد که قبلا به همسرش سفارش کرده برای چاپ آنها می‌تواند با راوی تماس بگیرد. راوی کتاب‌ها را پس از خواندن به ناشر می‌دهد تا این‌که پس از چاپ و شهرت اولین اثر، نامه‌ای از فنشاو به راوی می‌رسد. بدین ترتیب پای او به ماجراهایی باز می‌شود که مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد و در آخر این سه داستان یکی می‌شوند. نویسنده در این رمان به پرسه‌زنی، هرج‌ومرج، گم‌گشتگی، پریشانی فضای درونی و بیرونی زندگی مدرن شهری می‌پردازد.

مجله معتبر نیویورکر درباره رمان «دیوانگی در بروکلین» استر می‌نویسد: این رمان دری است به روی دنیایی بهتر، مکانی که بیش از یک فضای داستانی ارزش دارد، نه‌تنها جایی به منظور رسیدن به یک آغاز برای ادامه زندگی، بلکه مکانی برای زندگی کردن در رویاهاست. استر از دنیایی حرف می‌زند که پیشتر هرگز به این شکل فلسفی پیش روی مخاطبانش تصویر نکرده بود و با نگاهی پر از امید که در رمان‌های پیشین او هرگز این‌قدر پررنگ نبود، می‌نویسد: مهم نیست زندگی‌تان تا چه اندازه حقیر و کودکانه است، مهم این است که بدانید هر آنچه برایتان اتفاق می‌افتد برای دیگری هم رخ می‌دهد.

استر پیشتر هم گفته بود که بیش از هر چیز به دنبال مفاهیمی چون هستی، تنهایی، مرگ و زندگی اجتماعی است. او در این رمان هم دوباره به محله‌ای می‌رود که گره ذهنی عجیبی با آن دارد، به بروکلین و دوباره داستان را در همان سیر جنون‌آمیز پی‌می‌گیرد.

- من آدم برجسته‌ای را می‌بينم تام، بهترين مردی كه در عمرم شناخته‌ام.
-راستی؟
- بله و به خاطر آنچه در تو می‌بينم، همه‌چيز را رها كردم و به بروكلين آمدم تا با تو زندگی كنم.
- همه‌چيز را آن‌جا ول كردی؟
- همين‌طور است. ‌سال تحصيلی دو روز پيش تمام شد و من استعفا دادم. حالا مثل هوا آزادم.

در این اثر ناتان به دنبال مکانی آرام می‌گردد تا سال‌های آخر عمر خود را در آن‌جا سپری کند. به‌طور ناگهانی در بروکلین با تام برخورد می‌کند که از تنهایی و کثیفی دنیا دلزده به آن‌جا آمده است. پرسوناژها همه انسان‌های خسته، تنها و شکست‌خورده‌ای هستند که در بروکلین به دنبال دنیای آرمانی و آرزوهای دست‌نیافتنی خود می‌گردند. شخصیت‌هایی تنها که در کنار هم و با رؤیاهای دیوانه‌وار خود بار دیگر زندگی‌شان را ارزشمند می‌کنند. لوسی، دختری تنها و سرخورده و نانسی، همسر مردی است که نانسی تنها زن زندگی او نیست و نانسی زنی است که بارها و بارها عشقش را می‌بخشد.

مسأله مهم در رمان «ناپیدا» نیز ترسیم فضای به نوعی رعب‌آور شهر نیویورک است که ناخودآگاه تصویری از بی‌هویتی، درماندگی و سرگشتگی انسان معاصر در ذهن ترسیم می‌کند. در رمان‌های استر انسان‌های پاک‌باخته‌ای در بدترین لحظات زندگی‌شان به چشم می‌خورند و این مسأله نباید این توهم را به وجود آورد که نیویورک شهر آدم‌های بی‌هویت است. آنچه منجر به این نوع نگاه از جانب استر می‌شود به خاطر فرهنگ خاص و تفکر همه یا هیچ حاکم بر آن زندگی است، یعنی به هر قیمتی باید در زندگی موفق شد و اگر موفق نشوی مثل یک تفاله و پس‌مانده‌ای از بشریت با تو رفتار می‌شود و این مسأله استر را آزار می‌دهد. کافی است حوادث زندگی انسان را به بیراهه بکشاند و آن شخص همه‌چیز خود ازجمله هویتش را از دست بدهد.

در این رمان زندگی پیرمردی ترسیم می‌شود به نام آدام واکر که ماجرای دوران جوانی خود را در‌ سال ۱۹۶۷، نوشته و قصد دارد آن را قبل از مرگ برای چاپ به دست یکی از دوستانش برساند. بعد هم پرسوناژهای دیگری نیز از روایت آدام واکر، مثل بورن یا خانم ژوئن که در آن زمان جوان بوده و حالا پا به میانسالی گذاشته، وارد صحنه می‌شوند. استر در بیشتر آثارش دیدگاه منفی خود را در رابطه با فرهنگ آمریکا و به‌خصوص سیاست‌های دولت آن کشور، از زبان پرسوناژها بیان کرده است. در همین رمان نیز تنفر خود را از جنگ ویتنام از زبان آدام واکر ابراز می‌دارد.

پل استر چندفرهنگی جهان امروز را در نیویورک درک کرده است:   «نیویورک همانند کل جهان است». این شهر درواقع دغدغه این نویسنده است، شهری غول‌آسا با مردمی از همه فرهنگ‌ها و باورها، از محله چینی‌ها تا محله سیاه‌پوستان. شخصیت‌هایش رفتاری ندارند که بتوان آن را به یک منطقه، فرهنگ یا مذهب خاصی نسبت داد و در اصل باید آنها را جهانی دانست.

جی. دی. سَلینجر

جروم دیوید سلینجر، نویسنده معاصر آمریکایی در ‌سال ۱۹۱۹ در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی به دنیا آمد. در جوانی چند ماهی را در اروپا گذرانده و در ‌سال ۱۹۳۸، همزمان با بازگشتش به آمریکا، در یکی از دانشگاه‌های نیویورک به تحصیل پرداخت اما آن را نیمه‌تمام رها کرد. اولین داستان سلینجر به نام «جوانان» در ‌سال ۱۹۴۰ در مجله استوری به چاپ رسید. طی سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶، داستان «ناتور دشت» به شکل دنباله‌دار در آمریکا منتشر و سپس در‌ سال ۱۹۵۱ روانه بازار کتاب این کشور و بریتانیا شد.  این رمان پرطرفدار او در نقد جامعه مدرن غرب و خصوصا آمریکا نوشته شده‌ است.

«ناتور دشت»، اولین کتاب سلینجر در مدت کمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد و بنگاه انتشاراتی راندوم‌هاوس در سال ۱۹۹۹ آن را به‌عنوان شصت‌وچهارمین رمان برتر قرن بیستم معرفی کرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا به‌عنوان کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شد و در فهرست کتاب‌های ممنوعه دهه ۱۹۹۰ منتشرشده از سوی «انجمن کتابخانه‌های آمریکا» قرار گرفت.

«فرانی و زویی»، «نُه داستان»، «تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور:   پیشگفتار»، «جنگل واژگون»، «نغمه غمگین»، «هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه» و «یادداشت‌های شخصی یک سرباز» ازجمله آثار ارزشمند این نویسنده محسوب می‌شوند. سلینجر دارای شخصیت‌پردازی قوی در داستان‌های خود است.

در «فرانی و زویی» و در کتاب «تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور: پیشگفتار»، واضح است که شباهت‌های زیادی بین قهرمان‌ها و خود سلینجر وجود دارد. به‌عنوان نمونه شخصیت هولدن در «ناتور دشت» نیز از این قاعده مستثنی نیست. سلینجر در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۰ و به مرگ طبیعی در محل زندگی خود در شهر کوچک کورنیش در نیوهمپشایر درگذشت.

سلینجر رمان‌نویسی بود که به درون‌مایه‌های ادبیات آمریکا شدیدا علاقه‌مند بود. به‌گونه‌ای نوشته‌های او درواقع اسطوره آمریکایی است. شهر نیویورک نقش مؤثری در رمان اتوبیوگرافیک «ناتور دشت» بازی می‌کند. قهرمان و راوی داستان، هولدن یک نوجوان آمریکایی است که برای چندمین بار از مدرسه اخراج شده و با حالتی مخلوط از شرم و ترس و دلزدگی در فکر فرار از خانه است. تصمیم گرفتم تو یه هتل تو نیویورک اتاق بگیرم- هتلی که ارزون باشه   و تا چارشنبه خوش بگذرونم. اکثر شخصیت‌های سلینجر مانند هولدن آدم‌های تنها و بیگانه از اجتماع هستند.

تازه با تیم شمشیربازی از نیویورک برگشته بودم. آخه سرپرست کوفتی تیم بودم. کلی تحویل و اینا. اون روز صبح رفته بودیم نیویورک با تیم مدرسه مک‌برنی مسابقه بدیم. ولی مسابقه مالید. همه شمشیرا و لباسا و وسایلو تو تراموای کوفتی جا گذاشتم... تو راه برگشت هیچکدوم بچه‌ها تحویلم نگرفتن. یه‌جورایی خیلی هم حال داد.

سلینجر بیش از هر دوره‌ سنی به دوره‌ بلوغ، نوجوانی و جوانی می‌پردازد. چون این دوره، دوره‌ گذار است، گذار از یک مرحله‌ زندگی به مرحله‌ دیگر و رنج سپری کردن آن به‌حدی زیاد است که برای شخصیت‌های سلینجر قابل‌تحمل نیست.

 سلینجر دنیای بزرگسالی را نیز این‌گونه توصیف می‌کند:   «زندگی بزرگسالی درواقع زندگی مصرف‌گرایی و مادی‌پرستی است، بزرگسالان همیشه آدم‌های متظاهری هستند و از آن مهم‌تر آدم‌هایی هستند که دارای یک خود متورم هستند و از آن خود وجودشان چیزی ساخته‌اند که بیش از آنی هست که واقعا وجود دارد.» كالفيلد اگرچه خود متمول و بورژوا به‌نظر مي‌رسد، اما در برابر انسان پول‌دوست حاضر مي‌خواهد لذت و سادگي كودكانه و معصوميت در معرض انحطاط را نجات دهد. هولدن در تنهايي خود به دنبال كشف «خود» است و به‌طور خلاصه در هزارتوي كثيف دنياي مدرن پس از جنگ، چنان سرخورده و سردرگم مي‌شود كه چاره‌اي جز بازگشت نمي‌بيند.

ناتور یا نگهبان دشت، درواقع خود «هولدن کالفیلد» در فصول انتهایی رمان با خواهرش «فیبی» راجع ‌به این‌که دوست دارد در آینده چه کاره شود صحبت می‌کند: «همه‌ش مجسم می‌کنم که هزارها بچه‌ کوچیک دارن تو دشت بازی می‌کنن و هیش‌کی هم اون‌جا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبه‌ یه پرتگاه خطرناک وایسادم و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم... تمام روز کارم همینه. یه ناتور دشتم...». مي‌خواهد بچه‌ها را نجات دهد اما موفق نمي‌شود و جامعه نيز خود دره‌اي است كه از نظر او بايد از آن ترسيد تا به آن پناه برد.

جنگل واژگون که در‌ سال ۱۹۴۷ انتشار یافت، یکی از روشن‌ترین کتاب‌های سلینجر است. داستان با بیان خاطره‌ای آغاز می‌شود. کورین به خاطر این‌که ریموند فورد، تنها کسی که او برای تولدش می‌خواهد، در جشن حضور ندارد، ناراحت است. وقتی او نمی‌آید، به خانه ریموند می‌رود.

زمانی که می‌رسند، ریموند و مادرش از آن‌جا خارج می‌شوند و کورین موفق می‌شود تنها خداحافظی کند. کورین پس از تمام کردن کالج به اروپا می‌رود و با پسری دیتروتی ازدواج می‌کند که کمی بعد بر اثر سانحه رانندگی می‌میرد. دختری از ولسلی تلفنی برایش از آپارتمانی دوست داشتنی بسیار بزرگ و بسیار گران در خیابان‌های بالاتر از شصتم شرقی نیویورک تعریف کرد. دختر گفت این آپارتمان خوراک کورین است.

 کورین به آپارتمان نیویورک می‌رود و از طریق یکی از دوستانش در دفتر یک مجله مشغول به کار می‌شود. پس از چندین ماه کار در دفتر مجله، با اشعار شاعری آشنا می‌شود. کورین پس از چندین بار خواندن اشعار، از آنها خوشش می‌آید: نه سرزمین پست، که بزرگ جنگلی واژگون، شاخه‌هایش همه در زیر زمین. اسم شاعر ری فورد، یکی از استادان دانشگاه کلمبیاست. کورین با او قرار می‌گذارد و ری به او می‌گوید که چه اتفاقاتی در این سال‌ها برایش افتاده. ماجرای عشق آنها نیز در نیویورک جان می‌گیرد و پس از مدت کوتاهی کورین و ریموند ازدواج می‌کنند، سپس کورین نامه‌ای از مری کرافت دریافت می‌کند. مری نوشته که آگهی ازدواج آنها را در نیویورک تایمز دیده و می‌خواهد ریموند بعضی از اشعار او را بخواند. کورین او را به منزل‌شان دعوت می‌کند. فورد واکنش شدیدی نسبت به شعرهای مری نشان می‌دهد و می‌گوید که یک شاعر نبوغش را به وجود نمی‌آورد، بلکه آن را پیدا می‌کند. رابطه فورد و کورین از آن پس مخدوش می‌شود و فورد، کورین را ترک می‌کند. کورین مدتی به دنبال او می‌گردد و سرانجام متوجه می‌شود که او با مری کرافت که نام اصلی‌اش بانی است، زندگی می‌کند.

به‌نظر می‌رسید دوشیزه کرافت پیشاپیش چیزهایی درباره ملال‌آور‌بودن حرف‌های کلیشه‌ای میان خارج شهری‌ها و ساکنان نیویورک شنیده. انگار حرف‌های تازه‌ای همراه خود آورده بود. ابتدا نزد کورین اعتراف کرد نیویورک را دوست دارد اما تنها به‌عنوان جایی برای زندگی‌کردن، نه برای سفری کوتاه... دارم سعی می‌کنم عمه‌مو قانع کنم بهم اجازه بده برای تحصیل تو نیویورک بمونم و این‌گونه نویسنده از فضای شهر نیویورک در غم و اندوه حاکم بر رمان بهره می‌گیرد و با به جریان انداختن داستان‌هایش در این شهر است که نبوغ خود را به نمایش می‌گذارد.

ایزابل آلنده

ایزابل آلنده متولد دوم آگوست ۱۹۴۲ در شهر لیمای پرو است و پدرش توماس آلنده پسر عموی سالوادور آلنده، رئیس‌جمهوری فقید شیلی بود. توماس به‌عنوان سفیر شیلی در پرو مشغول به خدمت بود. با از دست دادن پدرش در ‌سال ۱۹۴۵، ایزابل به همراه مادرش به سانتیاگو رفتند و تا‌ سال ۱۹۵۳ آن‌جا ماندند. با ازدواج مجدد مادرش با دیپلماتی دیگر، خانواده به ناچار به بولیویو سپس بیروت منتقل شد. ایزابل در بولیوی در مدرسه خصوصی آمریکایی‌ها و در بیروت در یک مدرسه انگلیسی به تحصیل پرداخت و در ‌سال ۱۹۵۸ به شیلی بازگشت.

آلنده سپس با یک دانشجوی مهندسی به نام میگل فاریاس ازدواج و زندگی ادبی خود را با ترجمه مقالاتی برای یک مجله طرفدار حقوق زنان آغاز کرد و مدتی نیز با سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل متحد همکاری کرد. با سقوط دولت سالوادور آلنده توسط پینوشه، نام ایزابل آلنده نیز در فهرست تحت تعقیب قرار گرفت. بنابراین او مجبور شد به ونزوئلا فرار کند و مدت ۱۳‌سال در این کشور به حالت تبعید به سر برد. در این مدت او به نوشتن مقاله برای یکی از معروف‌ترین روزنامه‌های ونزوئلا پرداخت و چندی نیز مدیریت یک مدرسه را برعهده گرفت. آلنده از ‌سال ۲۰۰۳ به تابعیت آمریکا درآمده و اکنون در کالیفرنیا زندگی می‌کند. ایزابل آلنده را پدیده ادبیات آمریکای لاتین می‌نامند، کسی که نزدیک ٥٧‌میلیون نسخه از ١٩جلد کتابش به فروش رفته و آثارش به ٣٥ زبان دنیا ترجمه شده است.

رمان‌های او اغلب در سبک رئالیسم جادویی جای می‌گیرند. در‌ سال ۱۹۸۱ زمانی که پدربزرگش در بستر بیماری بود، ایزابل نگاشتن نامه‌ای به او را شروع کرد که دستمایه رمان بزرگ «خانه ارواح» شد. پائولا نام دختر او است که با تزریقی اشتباه به کما رفت. ایزابل رمان «پائولا» را در‌ سال ۱۹۹۱ به‌صورت نامه‌ای خطاب به دخترش نوشته‌ است.

در رمان «شهر جانوران» که در ‌سال ٢٠٠٢ چاپ شد، ماجراها در نیویورک شکل خاصی به خودشان می‌گیرند. ایزابل آلنده در این رمان داستان نوجوانی به اسم الکساندر کولد را روایت می‌کند که به علت بیماری مادر نزد مادربزرگ پدری‌اش می‌رود. اما به محض این‌که به  نیویورک می‌رسد، پیش از رفتن به خانه مادربزرگ، پول و وسایل او را می‌دزدند. مادربزرگ زنی مهربان و در عین‌حال یکدنده است که روش تعلیم و تربیت خاص خود را دارد. مادر الکس سرطان دارد و تحت شیمی‌درمانی قرار گرفته است.

مادربزرگ نویسنده است و ماموریت یافته برای تحقیق و نوشتن مقاله‌ای درباره جانورانی عظیم‌الجثه به آمریکای جنوبی برود و درباره علت مرگ‌ومیر بومیان تحقیق کند. در این سفر جالب نوه خود را هم می‌برد. قهرمان دیگر داستان دکتر عمیرا تورس پزشک، دل در گرو مائورو کاریاس سرمایه‌دار بی‌رحمی دارد که چشم طمع به زمین‌ها و معادن سرخپوستان دوخته است. این پزشک زیبا به جای واکسیناسیون سرخپوستان، آنها را با ویروس بیماری مهلکی از پا در می‌آورد و چون همه منابع تحقیق و تفحص در اختیار افراد فاسد و نظامیان همدست کاریاس است، کسی بویی از ماجرا نمی‌برد.

«سرزمین اژدهای طلایی» که در‌ سال ٢٠٠٤ انتشار یافت، دومین جلد از سه‌گانه ایزابل آلنده است که نیویورک در آن نقش بسزایی ایفا می‌کند. الکساندر کولد، قهرمان داستان «شهر جانوران» که با مادربزرگش به جنگل‌های آمازون رفته بود، حالا راهی سرزمین ممنوعه اژدهای طلایی در کوه‌های سر به فلک کشیده و پوشیده از یخ و برفی می‌شود که در قلب ارتفاعات هیمالیا دور از چشم جهانیان قرار دارد تا ماجرایی تازه را آغاز کند. گروهی هم که در جست‌وجوی دست یافتن به اژدهای طلایی سخنگو هستند، خود را به سرزمین ممنوعه می‌رسانند و کیت مادربزرگ شجاع آلکساندر کولد این بار برای نوشتن گزارشی درباره سرزمین پادشاهی ممنوعه همراه گروهی از عکاسان مجله نشنال جئوگرافیک عازم آن کشور می‌شود. الکس کولد با مادربزرگش کیت، برزیل را به قصد نیویورک ترک می‌کند. همراهان که یکی راهب و از یاران او است، همراه با لشگر یتی، غول برفی به جست‌وجوی مجسمه افسانه‌ای و سخنگو برمی‌آیند تا مانع آن شوند که سارقان، اژدهای طلایی را از بین ببرند. 

وقتی ایزابل آلنده می‌نویسد با انتخاب مکان و عصر مربوط، به مفهوم کلام می‌پردازد و از آن‌جا پرسوناژها و طرح داستان به دنبال هم می‌آیند. در دو رمان بالا قهرمان داستان نوجوانی است که در نیویورک اتفاقات را رقم می‌زند و در حقیقت این شهر است که مفهوم خاصی به ماجراها بخشیده است.
مرجع: شهروند