کوچکی با ادعایی بزرگ!

آیا تخم مرغ دزدی سران آذربایجان شمالی به شتر مرغ دزدی می انجامد؟

حنیف رضا گلزار
شنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۳۲ | کد مطلب: ۳۷۲۶۰
آیا تخم مرغ دزدی سران آذربایجان شمالی به شتر مرغ دزدی می انجامد؟
اسکان نيوز: در دوران نوجوانی و روزهایی که دانش آموز سال سوم دبیرستان بودم، روزنامه "ابرار" با چاپ نقشه ای بزرگ از "خلیج فارس" و نشان دادن جایگاه سه جزیره ایرانی تنب بزرگ، کوچک و بوموسا و تیتری درشت خطاب به شیخ نشین امارات نوشته بود؛ «کوچکی با دعایی بزرگ! امارات بخشی از خاک ایران بود» و بدنبال این تیتر، تحلیلی جامع و طولانی از زبان دکتر "پیروز مجتهد زاده"، متخصص ژئوپولتیک درباره واکاوی دروغ بودن ادعای سران دستار به سر امارات.

یادم هست آن تیتر و نقشه قدیمی و البته آن تحلیل کارشناسی را بی درنگ از صفحات روزنامه ای که اگر دیر می جنبیدم به کاغذ الگوی خیاطی مادر تبدیل می شد جدا و در آرشیو مجلاتم بایگانی کردم.

این خاطره کوتاه را از این روی در پیشگفتار این یادداشت نوشتم تا یادآوری کنم این سرزمین از این دست ادعاها و بدگمانی ها به خود بسیار دیده و شنیده است و امروز هم با گذشت بیست و چند سال از آن خاطره، گویا تاریخ باز هم در حال تکرار است و البته این بار در پهنه دیگری از مرزهای میهن. این حقیقت است که ویژگی بارز تاریخ، تکرار پذیری آن است.

یک بار در قالب تراژدی و دیگر بار در قالب موضوع و مساله ای مضحک و خنده دار و اینبار هم کوچکی دیگر و ادعایی بزرگتر و البته بی شرمانه تر... گویا این هم از اسرار آفرینش و تکامل آدمی است که هرچه کوچک تر باشی، آرزوهای بزرگ تری در سر خواهی پروراند.

سردمداران متوهم حکوت باکو که این روزها آشکارا خود را دستمایه و بازیچه اَبَر متوهمی دیگر که سودای احیای امپراطوری عثمانی را در سر می پروراند ساخته اند و هر روز در چاپخانه های ارتش "طیب منطقه" نقشه های جغرافیایی جدیدی به نام دولت نوبنیاد خود چاپ و منتشر می کنند و مرزهای خود را برگرفته از رویاهای جنابِ "پِتر" تا خلیج فارس هم گسترده می بینند، در سال های گذشته تلاش های فراوانی برای چپاول دارایی های معنوی ایران زمین و سند زدن آنها به نام خود، با هدف ساختن و پرداختن هویت ملی و تاریخی برای نوبنیاد آذربایجان شمالی داشته اند. پس بی گمان با گنجینه ادب ایران زمین و بویژه با مثال های آن آشنایند.

در گنجینه بی مانند ادب ایران زمین، زبانزدی داریم که می گوید؛ «عاقبت تخم مرغ دزد، شتر مرغ دزد می شود». مفهوم این زبانزد چنان آشکار و آسان یاب است که نیازی به واکاوی و بیان آن نیست. ولی این زبانزد چه ارتباطی با ادعاهای این روزها و ناهمسایگی هایِ سردمداران آذربایجان شمالی دارد؟

همه تخم مرغ دزدی های والیِ باکو از ایران زمین

تنها دیدگاه و نظریه ای که می توان با استناد به آن این توهم آشکار والیِ باکو نسبت به خاک ایران را توجیه کرد، همین زبانزد است و جز این هیچ پشتوانه منطقی و عقلی بر این ادعا ها نمی توان یافت. متوهمین باکو که ازسال 1918 میلادی نام ایرانیِ "آذربایجان" را سرقت و بر سرزمین جدا شده "ارران" نامیدند و حتا استعداد و توانمندی ای بایسته برای یافتن نامی مستقل برای والی گری خود نداشتند و دیکتاتور گمراه امروز آن حتا به آنچه که در خیال و رویا برای دولتِ برساخته و برخاسته از روش و منش طایفه بیابان گرد و مُنحزِم شده "خَزران" می پروراند اعتقاد و تعصبی نداشت تا دست کم پسوند «اف» که یادگاری از دوران دست نشاندگی و سرسپردگی به شوروی سابق است را از نام خانوادگی خود بزداید، گمان می کنند هر آنچه در ضرب المثل های این سرزمین آمده، درست و شدنی است.

از این روی با هدف «شتر مرغ دزدی»، که البته آن هم ناشی از تحرکات برخی تازه به دوران رسیده های منطقه است، «تخم مرغ دزدی» را سرلوحه قرار دادند، فارغ از اینکه دیر زمانسیت بسیاری از این مثل ها در این سرزمین، دیگر کارکرد خود را از دست داده اند.

آشکار است که هیچ دولتی بدون هویت فرهنگی و تاریخی شکل نمی گیرد و بدون آن در کوتاه زمان هم نمی پاید. حکومت نوبنیاد باکو در کرانه های شمالی رود ارس، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از نخستین روزهای کسب استقال و با هدف ایجاد مشروعیت، در پی ساخت و پرداخت هویتی قومی، تاریخی و فرهنگی برای خود بود و از این رهگذر چون هرچه لابه لای تاریخ می جُست چیزی نمی یافت، چاره ای نداشت تا دستبردهایی به گنجینه فرهنگ و تاریخ و ادب سرزمین مادریِ خود "ایران" بزند.

از تلاش برای ثبت "چوگان"، "شب یلدا"، "نوروز" و حتا "جنگل های هیرکانی – کاسپیانی" این سرزمین تا "دوتار" و مصادره "شاه عباس صفوی" و شاعر بلند آوازه ایرانی "نظامی" و دانشمند بزرگ ایران زمین "خواجه نصیر الدین طوسی" و در اقدامی خنده دارتر، مصادره "نادر شاه افشار" و البته اقدامی جنون آمیز و دروغ پردازانه برای «خونخوار» جلوه دادن "کوروش بزرگ"! و گنجاندن آن ناراستیِ آشکار در کتاب های درسی دانش آموزان.

گویا خود اینان نیز به نیکی می دانستند که چنین گزافه گویی هایی جز در ضمیر پاک کودکان آن سرزمین نقش نخواهد بست و خریدار دیگری ندارد. به هرروی همگی اینها، از جمله تلاش ها و دست و پا زدن های هر چند ناکام نظریه پردازان این والی گری نوبنیاد برای هویت تراشی با هدف مشروع جلوه دادن دیکتاتوری خاندان "علی اف" بود.

بماند که تجربه نشان داده که خوشبختانه حتا در این «تخم مرغ دزدی» ها هم استعداد و توفیق چندانی نداشتند چرا که بنا بر واکنش های رسمی سازمان های بین المللی، "نوروز" و "ایران" دو واژه و فرهنگ حل شده در یکدیگرند و جهانِ فرهنگی، "شب یلدا" را بی نام "ایران" نمی شناسد و خاستگاه و گستره "جنگل های هیرکانی" هم در مقیاس تاریخِ عمر کره زمین، از آنِ سرزمین های جنوبی "دریاچه کاسپین" در ایران بوده است.

نهایت دستاورد و اقدامی که نظریه پردازان نژاد پرست مستقر در والی گری باکو توانستند برای مصادره تاریخ و فرهنگ ایران زمین به نام خود داشته باشند، عبارت بوده از تخریب جنون آمیز کاشی های تاریخی منقش به سروده های پارسی "نظامی" در ساختمان آرامگاه این شاعر بلند آوازه ایران زمین و در نهایت جایگزین ساختن آن با کاشی هایی که چندین بیت شعر جعلی و دروغین منتسب به آن سراینده بزرگ در آن نقش بسته بود. بی گمان این اقدام، بزرگترین و البته تنها دستاورد هرچند کودکانه سردمداران دولت نوبنیاد آذربایجان شمالی در پروژه دستبرد به گنجینه های فرهنگی و تاریخی ایران زمین و تلاش برای "ایران زدایی" از سرزمین "ارران" بود.

همچون فرزندی ناخلف که در تاریکی شب دست در جیب پدر و مادر می کند و پدر و مادری که می فهمند اما به رو نمی آورند و به حساب کودکی و نادانی فرزند نا خلف می نویسند. به قول شادروان "ادیب برومند"؛
به حق مام، گر این است حق فرزندی/هزار لعنت حق باد بر چنین فرزند...

به هر روی آن «تخم مرغ دزدی» های هر چند ناکام، گویا چنان تفرعن و توهمی بر دماغ اینان دمیده که «شتر مرغ» دزدی را هم در صدر تبلیغات و اهداف جنون آمیز خود قرار داده اند. ماجرای این «شتر مرغ دزدی» برای خوانندگان این یادداشت به اندازه کافی شفاف و البته مضحک و رویاپردازانه است و بر این اساس به واگویی آن که جز اطاله کلام حاصلی ندارد نمی پردازم.

تنها به یادآوری این حقیقت برای آن نظریه پردازان متوهم بسنده می کنم که در سرزمین های مورد نظر آنها، «شتر مرغی» برای دزدیدن و بردن و کباب کردن یافت نمی شود. اینجا هر چه هست نره شیران غران و سیمرغ های پران است که برای برخاستن دودی از شهپر بال های آن مرغ افسانه ای ایران زمین، لحظه شماری تاریخی می کند تا آن سیمرغِ پران و شرزه شیرانِ غران، بار دیگر در آشیانه به ناحق به یغما رفته و پاره شده از سرزمین مادری خود لانه کنند. بگذریم، که هدف این نوشتار و جایگاه مردمان تمدن ساز این سرزمین، رجز خوانی برای فرزندان ناخلف و گمراه خود نیست...

سخن پایانی اینکه ملت بزرگ ایران، حساب مردم بزرگ، برادران و خواهران و در یک کلام "هم میهنان" خود در سرزمین های جدا شده "آذربایجان شمالی" و "ارران" را هرگز با دیدگاه های خیال پردازانه والیان این ناحیه پاره شده از خاک ایران بزرگ درهم نخواهند آمیخت. در سرزمین ما اگرچه این روزها مشکلات و نابسامانی ها هست، گرانی هست، بی عدالتی هست، پدیده آقازاده زدگی هست، شکاف طبقاتی هست و بر شیوه اداره این سرزمین بزرگ اگرچه "انتقاد" هایی هرچند فراوان هست، اما متوهمین باید بدانند که همه این ها مسایلی داخلی است.

از این روی "اَنیرانیان" گمان نکنند که انتقادات و حتا اعتراضات "ایرانیان" نسبت به آنچه که امروز با آن دست و پنجه نرم می کنند، مستمسکی برای توهمات و تخیلات و احیانا تجاوزات آنان به مرزهای این سرزمین پرگهر و تمدن ساز می سازد.

چنانچه بنا بر گفته اخیر "طیب" منطقه، قرار بر این باشد که "مرزها"ب ه واقعیات "تاریخی" خود بازگردند، آن روز به قول ما ایرانی ها دیگر « نه از تاک نشان ماندُ نه از تاک نشان...» نظریه پردازان و اتاق فکر "الهام علی اف"، بیشتر روی این مثل درنگ کنند چرا که دست بر قضا این زبانزد از گنجینه ادب پارسی همچنان مفهوم خود را حفظ کرده...