تاختن به قانون تنفس جنگل های هیرکانی با رمز "جنگل‌های رها شده" و "طرح جایگزین چه شد؟"

حنیف رضا گلزار، عضو هیات مدیره جمعیت دیده‌بان طبیعت
يکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۴۹ | کد مطلب: ۳۱۸۸۷
تاختن به قانون تنفس جنگل های هیرکانی با رمز "جنگل‌های رها شده" و "طرح جایگزین چه شد؟"
اسکان نيوز: تا پیش از پذیرش و بکارگیری قانون تنفس جنگل های شمال و در همه سال هایی که در نیمی از پهنه های جنگلی شمال "طرح های بهره برداری چوب" انجام می شد، نبود "اعتبار" کلید واژه ای برای بیان همه نابسامانی های جنگل و فرار از پاسخگویی ها به شمار می رفت.

شوربختانه چند سالیست که"توقف طرح های بهره برداری چوبی از جنگل ها" و نبود "طرح جایگزین" هم دستاویزی برای ادامه رَوایشِ نابسامانی ها و نادرست پنداشتن قانون تنفس جنگل های شمال شده است. این در حالیست که کارهای حفاظتی و صیانتیِ - دست کم فیزیکی - "شرح وظایف و ماموریت" های ساختاری سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور بوده و به کاربستن این "شرح وظایف" نیازمند یا وابسته به برنامه یا "طرح" ویژه ای نیست.

در ماه های گذشته و بویژه با نزدیک شدن به واپسین سال "برنامه ششم توسعه کل کشور" دور نوینی از تاختن ها به قانون تنفس جنگل های شمال کشور آن هم با نام رمز "طرح جایگزین برای جنگل های رها شده چه شد؟" آغاز شد.

با این پیشگفتار به واکاوی و رمزگشایی از این کلید واژه و لشگرِ اگرچه پنهان ولی آراسته و سازمان یافته در پشت سر این پرچم برافراشته شده خواهیم پرداخت.

پرده نخست؛ "طرح جایگزین" پیشنیاز ساماندهی جنگل، ولی...!

بی گمان مدیریت جنگل نیازمند برنامه است و بر همین بنیان سازمان جنگل ها چندسالیست که در پی نگارش و رونمایی از "طرح جایگزین" است تا بتواند آنچه که از جنگل های هیرکانی برجای مانده را مدیریت و ساماندهی کند.

اگرچه نگارش این "طرح" برای ساماندهی جنگل مورد پذیرش هر دو گروه همسو و ناهمسو با قانون تنفس جنگل ها است، اما پرسش هایی درباره چگونگی کارگزاری جنگل ها تا گاهِ رونمایی از این "طرح" نوین بی پاسخ مانده است.

آیا اگر "طرح جایگزین" نگاشته و انجام شود، جنگل خواری ها، قاچاق چوب و آتش سوزی های ویرانگر در جنگل های شمال به پایان خواهد رسید؟ آیا نگارش و انجام "طرح جایگزین" به پرونده چنگ اندازی کارخانه های سیمان نکا و کیاسر و پیوند گلستان به پهنه های جنگلی مُهر پایان خواهد کوفت و سد های کسیلیان، زارم رود، فینسک، لاسک، گلوگاه، روزیه، سجارود، رادکان و ... و ده ها طرح انتقال آب از قلب این جنگل ها برچیده خواهد شد؟

آیا "طرح جایگزین"، جایگزینی برای رهاسازی روزانه هزاران تن پسماند در این جنگل ها نشان خواهد داد و چندین میلیون راس دام لانه گزیده در این جنگل ها را بیرون خواهد راند؟ آیا "طرح جایگزین" یارای برچیدن جنگلخواری با دستاویز قرار دادن گسترش گردشگری و تله کابین سازی را خواهد داشت؟

آیا برداشت بی رویه شن و ماسه از بستر رودخانه های کم رمق البرز شمالی با رونمایی از "طرح جایگزین" به پایان خواهد رسید؟ آیا دیگر جنگل ها پاکتراشی نشده و با کاخ – ویلاها جایگزین نخواهند شد؟ "طرح جایگزین" اگرچه بایسته و سودمند، ولی آیا با نگارش و انجام آن، چارچوب های نخستینِ نگاهبانی و پاسداری از جنگل ها فراهم خواهد شد؟ و پرسش دیگر آنکه تا هنگام نگارش و رونمایی این "طرح جایگزین" برای "صیانت و حفاظت" این جنگل ها چه باید کرد؟

پرده دوم؛ چرایی دیرکرد نگارش "طرح جایگزین"

پس از آغاز و انجام  قانون تنفس، تلاش ها برای نگارش "طرح جایگزین" آغاز شد ولی تا امروز که نزدیک به 3 سال از انجام هرچند نارسا یا نیمه کاره قانون تنفس جنگل ها می گذرد، اگرچه تلاش های شایسته ای برای نگارش این طرح انجام شده، گویا در پیِ ناتوانی سازمان از دریافت "اعتبار" لازم، پیشرفتی شایسته برای پایان دادن نگارش این "طرح" بدست نیامد.

بی گمان کارگروهی که باید این طرح را آماده می کرد در این سال ها بیکار ننشسته بود.

آیا بازرسی سازمان جنگل ها سندی برای کم کاری در باره نگارش این طرح دارد؟ و اگر چنین است آیا برخورد قانونی انجام داده است؟ آیا پول لازم برای نهایی شدن این طرح از سوی سازمان فراهم شده و باز هم طرح جایگزین آماده نشده است؟

یا اینکه دست هایی در کار بوده که این طرح به سامان نرسد؟ اینکه چرا سازمان جنگل ها از دریافت و فرآهم کردن پول برای نگارش این طرح ناتوان بوده، خود نیازمند پاسخگویی سازمان و هم ریشه یابی از سوی رسانه ها است ولی پیش بینی پذیر است که با پذیرش پیش نیاز "طرح جایگزین" برای "صیانت و حفاظت فیزیکی" جنگل و برون رفت از آنچه که این روزها بر جنگل ها می گذرد، هرچه نگارش و انجام "طرح جایگزین" دیرتر، قانون تنفس ناکارآمدتر.... هرچه بنا به بیان و بازگویی ناهمسویان قانون تنفس، دوران "رهاشدگی جنگل" درازتر، نشانی روشن تر از ناشناخته، نادرست، و ناکارآمد بودن قانون تنفس و بی گمان زمینه سازی برای سردادن بانگ و آرَنگ  واجنگلا.... بی گمان دست اندرکاران نگارش "طرح جایگزین" هم ناگفته هایی درباره این دیرکرد دارند که بیان و پرده برداری از آنها می تواند روشنگر باشد.

پرده سوم؛ اولویت های مدیریت جنگل، طرح جایگزین نمی خواهد

پُرسمان بنیادین دیگری که باید به آن پرداخت این است که آیا با پذیرش همه کارکردهای سودمند "طرح جایگزین"، باید سرنوشت جنگل های شمال کشور را تنها به آن گره زد؟

از سوی دیگر باید پذیرفت که نگارش و انجام"طرح" پیرو ماده 3 "قانون حفاظت و بهره برداری از جنگل ها و مراتع" تنها برای "بهره برداری" از جنگل پیش بینی و بایسته شده و کارهای زیربنایی که از آن با نام "صیانت و حفاظتِ فیزیکی" نام برده می شود، اگرچه باید "برنامه ریزی" شده باشد ولی هرگز به "طرح" ویژه ای نیاز ندارد و با در دستور کار داشتن و انجام "شرح وظایف و ماموریت های" قانونی واگذار شده به سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور، آنگونه که در ماده 2 "قانون حفاظت و بهره برداری از جنگل ها و مراتع" آشکارا بیان شده هم انجام شدنی است.

ولی شوربختانه آنچه که امروز در این میدان غبارآلود روی می دهد، گره زدن سرنوشت جنگل با "طرح جنگلداری" و به بیانی تازه و نوین، "نگاشته نشدن طرح جایگزین" است.

از قاچاق چوب و ترافل و خاک تا ناتوانی در مهار آتش سوزی و گسترش  سدسازی و انتقال آب و ... همه و همه به نبود "طرح جایگزین" پیوند داده می شود و دستاویزی شده برای برآوردن بانگ و آرنگ "رها شدن جنگل" آن هم از سوی نگرشی که تا امروز کارکرد، دستاورد و کارنامه آنها در باره شصت سال بهره برداری و تولید و فروش چوب جنگل ها واکاوی و ارزیابی "فنی و مالی" نشده است.

پذیرفتنی نیست که سازمان کارگزار و نگاهبان جنگل های کشور، برای جلوگیری از دستبرد زدن زمین های جنگلی و ساخت کاخ – ویلاهای آنچنانی از سوی سودجویان یا برچیده شدن پروژه های سدسازی و انتقال آب و جلوگیری از رهاسازی پسماند شهری در جنگل ها نیازمند برنامه ای ویژه به دور از هر نامی که بتوان بر آن نهاد باشد.

درباره قاچاق چوب نیز این نیز باور پذیر نیست که شناسایی و برخورد با کانون های خرید و فروش چوب جنگلی و همچنین مافیای درگیر در این بخش نیازمند به نگارش و انجام "طرح"، برنامه یا الگویی ویژه، بیرون از چارچوب های قانونیِ "شرح وظایف" سازمان جنگل ها باشد.

گره زدن ناتوانی در مهار قاچاق چوب با نبود "طرح های جنگلداری یا طرح جایگزین" همانند آن است که پلیس یک شهر شناسایی و برخورد با دزدان را وابسته به نگارش و پدید آوری"طرح مقابله با دزدان" کرده و از برخورد با غارتگران دارایی های مردم با دستاویز نبود "طرح" خودداری ورزد، این در حالیست که برپایی آسایش و آرامش از نخستین انگیزه های بنیان گذاری نیروی پلیس در همه جای دنیا می باشد و انجام آن نیازمند برنامه ای ویژه نیست.

جنگل های کشور چه آن دوران که در آن "طرح جنگلداریِ اقتصاد بنیان" انجام می شد و چه این روزهایی که "طرح جایگزین" در دست نگارش است، "رهاشده" بود.

رهاشدگی جنگل بدون جلوگیری و برخورد با زمین خوران، رودخانه خواران، قاچاقچیان چوب و خاک و دیگر فرآورده های جنگلی شدنی نیست.

پرداختن به این گزاره ها هم آنگونه که پیش تر بیان شد، نیازی به نگارش "طرح" ندارد و بی گمان در "طرح جایگزین" در دست نگارش هم روش های نوینی با توان بازدارندگی ویژه از این هجمه ها پیش بینی نشده است.

بنابراین پیشنهاد می شود به جای پرداختن به چرایی دیرکرد نگارش "طرح جایگزین"، چرایی انجام نشدن "شرح وظایف و ماموریت های قانونی" سازمان کارگزار جنگل های کشور آنگونه که در ماده 2 "قانون حفاظت و بهربرداری از جنگل ها و مراتع" آمده واکاوی و ریشه یابی شود.

اگرچه پرسش گری ما درباره چرایی دیرکرد نگارش"طرح جایگزین" همچنان پابرجاست ولی دستاویز نمودن این دیرکرد برای تاختن به قانون تنفس، نشانیِ بیراهه دادن برای ساماندهی "جنگل های رها شده" است....
 
پرده آخر؛ چه باید کرد؟

برای"حفاظت و صیانت فیزیکی" جنگل ها بویژه در نوار باریک و ویژه شمال کشور نخست باید اولویت ها شناسایی شوند. شناسایی این اولویت ها هم گردهمایی، گفتگو، و بهره گیری از توانمندی همه دانش های درگیر در جنگل را نیازمند است و این گزاره بدون پذیرشِ "به روز رسانی" مفهوم جنگل از جایگاه "کارخانه تولید چوب" به جایگاه "زیستگاه" پیچیده، شدنی نیست.

بی گمان اگر گروهی از کارشناسان رشته های درگیر با جنگل گردهم آیند، «عملیات بهداشتی و پرورشی» را - اگرچه خود بخشی از حفاظت به شمار می زود - آنگونه که دست اندرکاران "طرح های بهره برداری چوبی" آن را اولویتی زیربنایی و فهم ناپذیر برایِ همسویان با قانون تنفس جنگل می پندارند، اولویت نخست جنگل نخواهند دانست.

جنگلی که هر روز پهنه هایی از آن پاکتراشی و با کاخ – ویلاها جایگزین می شود و ده ها سد ویرانگر با نابودی صدها هکتار رویشگاه و زیستگاه ارزشمند در آن در دست برنامه ریزی یا ساخت است و قاچاق چوب و خاک و دیگر فرآورده های جنگلی از آن در جریان است و گاه و بیگاه پهنه هایی از آن در آتش نبود "تجهیزات و امکانات" خاکستر می شود، نیازمند حفاظت فیزیکی است و حفاظت بیولوژیک اولویت امروز آن نیست.

بهتر و خردمندانه تر است که نخست پای بست این خانه ویران را استوار سازیم و سپس خواجگان را مجال نقش و رنگ و لعاب ایوان دهیم.

دولت باید جنگل را به رسمیت بشناسد و سهم و بهره جنگل از خزانه کشور را برای انجام شدن مدیریت پایدار آن بپردازد. این گزاره سرنوشت ساز اگرچه در بند (3) بخش (ف) ماده (38) قانون برنامه ششم توسعه کل کشور دیده شده ولی سازمان جنگل ها نتوانسته از این قانون در راستای پاسداری از جنگل ها بهره گیری نماید.

سازمان جنگل ها که این روزها با نامه نگاری های انجام شده با سازمان برنامه و بودجه در پی آغاز برداشت 30 هزار مترمکعب از درختان بادزده و شکسته و افتاده از کف جنگل هاست تا بخشی از" نیاز صنایع چوب و هزینه های حفاظتی" خود را پوشش داده و با دستاویز قرار دادن "دخالت های جنگل شناسی و بهداشتی" در پی دور زدن آشکار قانون تنفس جنگل های شمال کشور است، باید نسبت به این سستی و ناتوانی در اجرایی شدن بند (3) بخش (ف) ماده (38) قانون برنامه ششم پاسخگو باشد.

 مهرپایان بر پرونده ای که "رهاشدگی" جنگل نامیده می شود، پیش از هرکاری "بازگشت به خویشتن" سازمان کارگزار را می خواهد. انجام "وظایف و ماموریت" هایِ ساختاری سازمان را با نبود طرح گره نزنیم.

کارهای پرورشی و بهداشتی و بازسازی و ... که بی گمان انجام آن نیازمند نگارش "طرح" است، با این همه قاچاق و جنگلخواری و آسیب ها و پیش از پایدار کردن یکپارچگی جنگل و برخورد بازدارنده با همه این تازش ها هیچ دستاوردی نخواهد داشت.

سخن پایانی آنکه اگر در جهان غرب "طرح جنگلداری" سخن آغاز و پایان کارگزاری جنگل است و کسی را یارای دست اندازی و خدشه به آن نیست، از آن روست که سالهاست پدیده های شوم و ناروا و هجمه هایی همچون قاچاق و زمین خواری و.... در آنجا به سامان پایدار درآمده و پای بست خانه استوار و برقرار شده است.

نکته ایی راز آلود که به نشانه پیش پا افتاده بودن آن، گویی در هیچ "کتاب و مقاله ای" به زبان های آلمانی و اتریشی و مجاری و رومانیایی و... نوشته نشده تا "متخصصین" ما آن را به پارسی برگردانده و در جنگل های شمال میهن پیاده نمایند.

ناچار و ناگزیر، شصت سال شیپور را از سر گشادش نواختند و همچنان بر این روش ناکارآمد پا می فشارند. این جنگل ها، دهه هاست که "رها" شده اند. بیهوده به "قانون تنفس" و دیرکرد نگارش "طرح جایگزین" نتازید. جنگل رها شده با این روش دلسوزی، به سامان نخواهد شد...